کلبه ای تاریک درمیان جنگلی ویران...

کلبه ای تاریک درمیان جنگلی ویران...
گلی تشنه روی زمین تر...
آه اشک آلودی ک خفه میشود در سکوت مرگبار جنگل...
چشمانی سرخ خیره به دیوار که دلیل برای باریدن زیاد دارد اما...
و همچنان با آه وحشت آفرینی میسوزد شمع روی میز...
شمعی که با عشق جانش بخشیدی...
آری....شعله عشق هیچگاه خاموش نمیشود...اما...
زمانی میرسد که عمر شعله دار به سر میرسد...
آنجاست که شعله اش عالم را میسوزاند...!

Aref
دیدگاه ها (۱۶)

بحر طویل زیبای امام زمان(عج):عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت¹⁵ | در میان رگبارِ گلولهصبح روز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط