{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست

پیش ما سوختگان، مسجد و میخانه یکیست
حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکی است



اینهمه جنگ و جدل حاصل کوته‌نظریست
گر نظر پاک کنی، کعبه و بتخانه یکیست



هر کسی قصه شوقش به زبانی گوید
چون نکو می‌نگرم، حاصل افسانه یکیست



اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست
ورنه از روز ازل، دام یکی، دانه یکیست



ره هرکس به فسونی زده آن شوخ ار نه
گریه نیمه شب و خنده مستانه یکیست



گر زمن پرسی از آن لطف که من می‌دانم
آشنا بر در این خانه و بیگانه یکیست



هیچ غم نیست که نسبت به جنونم دادند
بهر این یک دو نفس، عاقل و فرزانه یکیست



عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست



گر به سرحد جنونت ببرد عشق عماد
بی‌وفایی و وفاداری جانانه یک
دیدگاه ها (۱)

خدایا . . . دلمان را به تو میسپاریمدلی که همچون یک دفتر پر ا...

از رها کردن نترس باور کن هیچ کس نمی تواند چیزی که مال توست ر...

دلخوشم با غزلی، تکه نانی، آبی...جمله ی کوتاهی یا به شعر نابی...

هزار و یک‌ اسم‌ داری‌ و من‌ از آن‌ همه‌ اسم‌ «لطیف»را دوست ‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط