{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست

اینهمه قصه ز سودای گرفتارانست
ورنه از روز ازل دام یکی دانه یکیست

عشق آتش بود و خانه خرابی دارد
پیش آتش، دل شمع و پر پروانه یکیست
گر به سرحد جنونت ببرد عشق
بی وفایی و بی وفاداری جانانه یکیست
دیدگاه ها (۱۸)

هر چه گویی آخری دارد جز حرف عشق کاین همه گفتند و آخر نیست ا...

چون نیست ز هرچه هست جز یاد بدست چون هست بهر چه هست، نقصان و...

تو را شناخت نگاهم نقاب را بردار ستاره سایه ندار حجاب را برد...

ای که از لرزیدن دل آگهی هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن پیرو خورش...

پدرم پیر نشو... روشنیِ خانه بمانسقف بالاسرِ این خانه ی ویران...

♥️🍂🌹از سر زلف تو پیداست که پیمان شکنینه عجب از تو که پیمان م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط