چویا دیگر نمیکشید. او زنی نبود که التماس ترحم کند و از آ
چویا دیگر نمیکشید. او زنی نبود که التماس ترحم کند و از آن مهمتر، حاضر نبود پارههای تنش، کازویا و چویکا، توی لجنزاری بزرگ شوند که سرنوشت تلخ خودش و دازای را برای آنها بازتولید کند.
یک شبِ بارانی دیگر، دقیقاً در سالروز تولد یکسالگی دوقلوها، چویا بدون هیچ خداحافظی، بدون گذاشتن حتی یک دستنوشته یا ردیاب، خانه را خالی کرد. دست دو نوزادش را گرفت، تمام گذشتهاش را پشت سر گذاشت و در تاریکی محو شد. از یوکوهاما رفت، از ژاپن گریخت و به سرمای کشندهی روسیه پناه برد تا سالها بعد، ریشههای هویتش را در گمنامی بخشکاند.
یک سال پس از ناپدید شدن بیردپای چویا، موری اوگای، رئیس پورت مافیا، به بستر بیماریِ سختی افتاد؛ مرگی خاموش داشت سازمان را تهدید میکرد و مافیا در سراشیبی فروپاشی بود. موری که هیچ وارثی لایقتر از دازای نمیدید، پیغامهای اضطراری فرستاد و از او التماس کرد که برگردد.
دازای در آژانس نشسته بود، اما اینبار پشت پرده، سیگما بود که با اصرارها و نجواهای مداوم در گوشش، او را به قدرت، ثروت و بازگشت به تاریکی ترغیب میکرد. دازای برگشت. صندلی ریاست پورت مافیا را تصاحب کرد، بیآنکه بداند زنی که در کنارش نشانده و زمام را به او سپرده، خائنترین مارِ در آستین است... و بیآنکه بداند در نقطهای دورافتاده از دنیا، دو کودک دارند با خشم، جاذبه و خونِ فراموششدهاش قد میکشند.
......
اینم آخر پارت اول امید وارم خوشتون بیاد اگه خوب بود بگید ادامش رو بزارم
یک شبِ بارانی دیگر، دقیقاً در سالروز تولد یکسالگی دوقلوها، چویا بدون هیچ خداحافظی، بدون گذاشتن حتی یک دستنوشته یا ردیاب، خانه را خالی کرد. دست دو نوزادش را گرفت، تمام گذشتهاش را پشت سر گذاشت و در تاریکی محو شد. از یوکوهاما رفت، از ژاپن گریخت و به سرمای کشندهی روسیه پناه برد تا سالها بعد، ریشههای هویتش را در گمنامی بخشکاند.
یک سال پس از ناپدید شدن بیردپای چویا، موری اوگای، رئیس پورت مافیا، به بستر بیماریِ سختی افتاد؛ مرگی خاموش داشت سازمان را تهدید میکرد و مافیا در سراشیبی فروپاشی بود. موری که هیچ وارثی لایقتر از دازای نمیدید، پیغامهای اضطراری فرستاد و از او التماس کرد که برگردد.
دازای در آژانس نشسته بود، اما اینبار پشت پرده، سیگما بود که با اصرارها و نجواهای مداوم در گوشش، او را به قدرت، ثروت و بازگشت به تاریکی ترغیب میکرد. دازای برگشت. صندلی ریاست پورت مافیا را تصاحب کرد، بیآنکه بداند زنی که در کنارش نشانده و زمام را به او سپرده، خائنترین مارِ در آستین است... و بیآنکه بداند در نقطهای دورافتاده از دنیا، دو کودک دارند با خشم، جاذبه و خونِ فراموششدهاش قد میکشند.
......
اینم آخر پارت اول امید وارم خوشتون بیاد اگه خوب بود بگید ادامش رو بزارم
- ۱۱۴
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط