برای با تو بودن دیر بود
برای با تو بودن دیر بود
برای فراموش کردنت هم همیشه زود است
تمام عصرهای این پاییز
و تمام پاییز های هنوز نیامده
را برای آمدنت چای دم میکنم
کمی نعنا
چند شاخه دارچین
تمام زنانگی هایم را خرج میکنم
چای عصرهای پاییزی باید لب سوز و لب دوز باشد
وچقدر فراموشکارم
نمیدانم تو چای را درون فنجان دوست داری یا استکان کمر باریک قجری
من فراموشکار ترین زن جهانم
اصلا
تو چای دوست داری؟
یادم باشد اگر آمدی تمام سوالهایی که ذهن فراموشکارم را مشغول کرده است بپرسم
و چقدر سوال
و چقدر چرا
و چقدر وچقدر وچقدر
دوستم داری آیا؟
دوستم داشتی آیا؟
عصر پاییزی امروز گذشت
باید برای عصرانه ی فردا چای دم کنم
ومن فراموشکارترین زن این جهانم
برای فراموش کردنت هم همیشه زود است
تمام عصرهای این پاییز
و تمام پاییز های هنوز نیامده
را برای آمدنت چای دم میکنم
کمی نعنا
چند شاخه دارچین
تمام زنانگی هایم را خرج میکنم
چای عصرهای پاییزی باید لب سوز و لب دوز باشد
وچقدر فراموشکارم
نمیدانم تو چای را درون فنجان دوست داری یا استکان کمر باریک قجری
من فراموشکار ترین زن جهانم
اصلا
تو چای دوست داری؟
یادم باشد اگر آمدی تمام سوالهایی که ذهن فراموشکارم را مشغول کرده است بپرسم
و چقدر سوال
و چقدر چرا
و چقدر وچقدر وچقدر
دوستم داری آیا؟
دوستم داشتی آیا؟
عصر پاییزی امروز گذشت
باید برای عصرانه ی فردا چای دم کنم
ومن فراموشکارترین زن این جهانم
- ۲.۶k
- ۰۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط