برای با تو بودن دیر بود

برای با تو بودن دیر بود
برای فراموش کردنت هم همیشه زود است
تمام عصرهای این پاییز
و تمام پاییز های هنوز نیامده
را برای آمدنت چای دم میکنم
کمی نعنا
چند شاخه دارچین
تمام زنانگی هایم را خرج میکنم
چای عصرهای پاییزی باید لب سوز و لب دوز باشد
وچقدر فراموشکارم
نمیدانم تو چای را درون فنجان دوست داری یا استکان کمر باریک قجری
من فراموشکار ترین زن جهانم
اصلا
تو چای دوست داری؟
یادم باشد اگر آمدی تمام سوالهایی که ذهن فراموشکارم را مشغول کرده است بپرسم
و چقدر سوال
و چقدر چرا
و چقدر وچقدر وچقدر
دوستم داری آیا؟
دوستم داشتی آیا؟
عصر پاییزی امروز گذشت
باید برای عصرانه ی فردا چای دم کنم
ومن فراموشکارترین زن این جهانم
دیدگاه ها (۴)

🌱پاییز که میاد،انگار دنیا یه جور دیگه‌ای عاشق می‌شه...هوا که...

اسلاید بعد لباس پسرا برای باربزن بریم ؟؟لتس گو (تابع قوانین ...

جادویی به نام عشق

#Escape_from_death_April29 #part5به عکسی که به سنگ قبر تکیه ...

عشق میان ما پارت ۶

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پرنسس ناخواسته

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_13جلوتر از نامجون رفت...

part : 51chapter : 2.......... 2 روز بعد ..........در طول ای...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط