•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_13
جلوتر از نامجون رفتم تو که صدای عربده جین به گوشم رسید
_گللل گللل توی درواازه...
هی خدا؛ اخر این و شفا ندادی.
همین که چشمم به خونه افتاد، برگام ریخت
رسما میدون جنگ بود!!
نفس بکش مینجی...نفسسسس...
نه دیگه نمیشد
با جیغ بلندی گفتم
_جینننننننننم...
بدبخت همونطور که با شلوارک ژست مارمولک گرفته بود از جیغم چنان جهید که با ب. ا سن روی زمین افتاد
صدای تلویزیون قطع کردم
_این چه وضعشه؟!
_آی..آخ کمرم..
با عجز و ناله بلند شد:
_یه بار عین آدم ظاهر بشی میمیری خواهرم؟!
یکم ریخت و پاش کردم!
بعدشم خوبه از ۷ روزه هفته کار خونه رو میدی ما!!
_بی تربیت چون کارای خونه رو میکنید باید همه جا کثیف کنی؟!
دستشو انداخت دور شونم و باز شوخی خرکیش گل کرد
جیغ زدم:
_به حضرت عباس اگه فاز کشتی برداری...
هنوز حرفم تموم نشده بود که به یه حرکت بلندم کرد
داد زدم:
_نامجونننن نامجوننن... به دادم برس..
ولی دیگه دیر بود
با یه حرکت به پشت انداختم روی کاناپه!
حس میکردم ستون فقراتم در هم شکستن...
برادر کیست؟! فرد بیشعوری که هرچی فن توی باشگاه یاد میگیره میاد روت پیاده میکنه!
مات و مبهوت عین سکتهایا حتی پلک هم نمیزدم
جین:
_خالو زربی مُوردی؟!
صدای نامجون تو خونه پیچید:
_چیشده جین؟! باز چرا صدای دزدگیر مینجی دراوردی؟
جیم لگدی بر پیکر نیمِ جان من زد و ناراحت گفت:
_بابا مگه کار پیدا نکردیم براش؟! باز که اومد خونه...
دیگه از اون حالت فلجی دراومدم؛ با صدای گرفته از جیغ گفتم:
_مرتیکه مردم از خداشونه خواهرشون صبح تا شب تو خونه باشه
_خواهر مردم حداقل یه چای دم میکنه، تو یه روز خونه بودی از بس نق زدی من فسنجون پختم..منننن...منننن فسنجون پختممم
با ناله و شیون گفت:
_منی که یه تخم مرغ بلد نبودم؛ تو ازم فسنجون کشیدی
بغ کرده نگاهش کردم..
بمیرم برای دل پر و خستش..
لوس گفتم:
_یه جی جی بیشتر دارم؟!
خنده نامجون بلند شد
اونم میدونست جین از اینکه بهش بگم جی جی چقدر بدش میاد
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
• #گوسفند_منه🐏🌼 •
• #Part_13
جلوتر از نامجون رفتم تو که صدای عربده جین به گوشم رسید
_گللل گللل توی درواازه...
هی خدا؛ اخر این و شفا ندادی.
همین که چشمم به خونه افتاد، برگام ریخت
رسما میدون جنگ بود!!
نفس بکش مینجی...نفسسسس...
نه دیگه نمیشد
با جیغ بلندی گفتم
_جینننننننننم...
بدبخت همونطور که با شلوارک ژست مارمولک گرفته بود از جیغم چنان جهید که با ب. ا سن روی زمین افتاد
صدای تلویزیون قطع کردم
_این چه وضعشه؟!
_آی..آخ کمرم..
با عجز و ناله بلند شد:
_یه بار عین آدم ظاهر بشی میمیری خواهرم؟!
یکم ریخت و پاش کردم!
بعدشم خوبه از ۷ روزه هفته کار خونه رو میدی ما!!
_بی تربیت چون کارای خونه رو میکنید باید همه جا کثیف کنی؟!
دستشو انداخت دور شونم و باز شوخی خرکیش گل کرد
جیغ زدم:
_به حضرت عباس اگه فاز کشتی برداری...
هنوز حرفم تموم نشده بود که به یه حرکت بلندم کرد
داد زدم:
_نامجونننن نامجوننن... به دادم برس..
ولی دیگه دیر بود
با یه حرکت به پشت انداختم روی کاناپه!
حس میکردم ستون فقراتم در هم شکستن...
برادر کیست؟! فرد بیشعوری که هرچی فن توی باشگاه یاد میگیره میاد روت پیاده میکنه!
مات و مبهوت عین سکتهایا حتی پلک هم نمیزدم
جین:
_خالو زربی مُوردی؟!
صدای نامجون تو خونه پیچید:
_چیشده جین؟! باز چرا صدای دزدگیر مینجی دراوردی؟
جیم لگدی بر پیکر نیمِ جان من زد و ناراحت گفت:
_بابا مگه کار پیدا نکردیم براش؟! باز که اومد خونه...
دیگه از اون حالت فلجی دراومدم؛ با صدای گرفته از جیغ گفتم:
_مرتیکه مردم از خداشونه خواهرشون صبح تا شب تو خونه باشه
_خواهر مردم حداقل یه چای دم میکنه، تو یه روز خونه بودی از بس نق زدی من فسنجون پختم..منننن...منننن فسنجون پختممم
با ناله و شیون گفت:
_منی که یه تخم مرغ بلد نبودم؛ تو ازم فسنجون کشیدی
بغ کرده نگاهش کردم..
بمیرم برای دل پر و خستش..
لوس گفتم:
_یه جی جی بیشتر دارم؟!
خنده نامجون بلند شد
اونم میدونست جین از اینکه بهش بگم جی جی چقدر بدش میاد
•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•
- ۱۶۴
- ۰۴ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط