{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موقع اعزام رفقاش پشت سرش آب میپاچیدن و هی میگفتن بیا برگر

موقع اعزام رفقاش پشت سرش آب میپاچیدن و هی میگفتن بیا برگرد سعید بابا تو ڪه شهید نمیشی.....

آی رفقا دیدید چطور رفت و شهید شد
دیدید خریدارش زهرا(سلام الله علیها)بود...اونایی که جاموندن ما بودیم شهدا رفتنو بلد بودند

#شهیدسعیدبیاضےزاده
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۲)

عسلی رمان

و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند، بلکه ...

بسم رب الشهداء...خاطراتی ازآخــــــــرین لحــــــظات زندگی م...

بسم رب الشهداء...چندخاطره از شهید مدافع حرم احمداعطایی از شه...

سردار رشید خراسانی شهید محمد حسن نظر‌نژاد که نزد رزمندگان خر...

پارت ۷ اکیپ من

بسم الله الرحمن الرحیم🌹🌹🌹🍀🍀غلامعلی صالحی ، غلام شهیدامام خام...

پارتـ ۹ رمانـ funny girls(جنی)داشتمـ شرابـ میخوردم و به دیشب...

پارت ده + باشه اما برگشتی بگو چی شده ^ باشه من رفتم . (دو سا...

🔁 ⏮️ ⏯️ ⏭️ 🔀 ◉━━━━━━────────────🎧 | سلام ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط