{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلخوشی

دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود



اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود


خوش بود لبِ آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آن گنجِ روان رهگذری بود
دیدگاه ها (۰)

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی...

رودخانه قلعه چای عجب شیر

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے⁶⁶انگشت...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی‌...

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی‌...

خوش بود لب آب و گل و سبزہ و نسرین افسوس ڪہ آن گنج روان رهگذر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط