{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟

یاد داری آن شب از باران صمیمی تر شدیم؟
آسمان افسانه گفت و ماهِ یکدیگر شدیم؟!

قبله را گم کرده بودیم و هراسان عاقبت
دل به دریا ها زدیم و لحظه ای کافَر شدیم

وقت شب بود و چه زیبا شد مرورِ قصه ها
داستانِ عشق را خواندیم و خوب از بر شدیم

گفت و گویی بود بین چشم من با چشم تو
واژه ای آتش گرفت و هر دو خاکستر شدیم

خوب میدانم سرابی باشد این دنیا ولی
آن شب از دلدادگی هامان همین جا تر شدیم

بعد از آن شب بوی باران می دهد احساسمان
آری آن شب هر دو از باران صمیمی تر شدیم
دیدگاه ها (۲)

من دلم تنگ شده ،فاجعه را میفهمی ؟!عمق دلتنگی و این حال مرا م...

میان دفتر شعرم ،......... مرا گم کردی و رفتی .نوشتم بی" تـو"...

بی تو مهتاب شبش تیره و تار است هنوزکوچه بی نام تو در حسرت یا...

هفت آبان روز کوروش بزرگ‌گرامی باد.

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

کامل کننده ی من/پارت10*آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط