دختر و پسری خیلی همدیگرو دوس داشتن...
دختر و پسری خیلی همدیگرو دوس داشتن...
بعد مدتی دختر از دوستت دارم گفتنای دوس پسرش خسته شد!
یه شب اس اومد و دختر بدون اینکه نگاهی به گوشیش بندازه اونو زیر بالشش گذاشت و خوابید...
فردا مادر پسره به دختر زنگ زد وگفت که پسرم فوت کرده!
دختر چشماش پر اشک شد و رفت سراغ اس دیشبی
پسره نوشته بود؛ تصادف کردم و به زور خودمو رسوندم در خونتون، میخوام برای آخرین بار ببینمت
میشه بیای بیرون؟؟
بعد مدتی دختر از دوستت دارم گفتنای دوس پسرش خسته شد!
یه شب اس اومد و دختر بدون اینکه نگاهی به گوشیش بندازه اونو زیر بالشش گذاشت و خوابید...
فردا مادر پسره به دختر زنگ زد وگفت که پسرم فوت کرده!
دختر چشماش پر اشک شد و رفت سراغ اس دیشبی
پسره نوشته بود؛ تصادف کردم و به زور خودمو رسوندم در خونتون، میخوام برای آخرین بار ببینمت
میشه بیای بیرون؟؟
- ۲.۲k
- ۲۹ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط