{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیلی غمگینه..

خیلی غمگینه..
دختر از دوستت دارم های پسر خسته شده بود.

یه شب وقتی اس اومد بدون اینکه اونو باز کنه موبایلشو گذاشت زیر

بالشتشو خوابید.

صبح مادر پسره به دختره زنگ زد و گفت پسرم مرده. دختره شوکه شد

چشماش پر از اشک شد بلافاصله دنبال گوشیش رفت و اس شب

گذشته رو باز کرد پسره نوشته بود:

تصادف کردم حالم اصلا خوب نیست به زور خودمو رسوندم دم خونتون بیا

پایین برای اخرین بار ببینمت..
:-( :-(
دیدگاه ها (۵)

رمان تهیونگ

آواز عشق♣️part 5♣️ا/ت ویوسوار آسانسور شدیم و رسیدیم پایین و ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

(بچه ها بخدا غمگینه اگه دوست ندارید نخونید🤍)...................

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗ده این ویلا بود نه بابا ویلا چیه خوده ع...

پارت ۹

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط