{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از تمامِ شهر با آن چشم، می دیدم سری

از تمامِ شهر با آن چشم، می دیدم سری
می کنی با خنده هایت توی قلبم محشری

با خودم گفتم که داری فرق با معشوقه ها
ساده بودم،ای بخُشکَد ریشه یِ خوش باوری

با دعا و سحر و جادو دل بریدی آخرش
ای بسوزد ریشه یِ هر ساحر و جادوگری

آتشی با رفتنت در خاطراتم شد به پا
می کند آخر مرا تبدیل بهِ خاکستری

توی تاریخِ جهان هم ثبت خواهد شد شبی
داستانِ رفتنت، دلتنگیِ شرم آوری
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
دیدگاه ها (۱)

my forbidden orden 🧚🏻‍♀️ 🧝🏻‍♀️ part1️⃣همه‌ی گارد‌های آرکادای...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

از تمامِ شهر با آن چشم، می دیدم سریمی کنی با خنده هایت توی ق...

دیدمش با دیگری دنیا سرم آوار شداز وفاداری فقط سهمم غم و آزار...

دیدمش با دیگری دنیا سرم آوار شداز وفاداری فقط سهمم غم و آزار...

دیدمش با دیگری دنیا سرم آوار شداز وفاداری فقط سهمم غم و آزار...

دیدمش با دیگری دنیا سرم آوار شداز وفاداری فقط سهمم غم و آزار...

دیدمش با دیگری دنیا سرم آوار شداز وفاداری فقط سهمم غم و آزار...

جادوگران بدون خواست خدا نمیتوانندبه کسی ضرربرسانند.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط