{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سروبالای من آن گه که درآید به سماع

سروبالای من آن گه که درآید به سماع
چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

حافظ
دیدگاه ها (۱)

به سر زلف تسلی نتوان كرد مرا دست گستاخ مرا بند قبا می‌بايد#ب...

دلبر که جان فرسود از او کامِ دلم نَگْشود از اونومید نتوان بو...

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیمدولتِ صحبتِ آن مونسِ جان م...

راست می گه من خودم تیرماهی هستم ..... موبایلم باطریش‌ باد ...

با غَم ان هایی که برایمان جان دادند چه باید کرد؟

آینه، چون نقش تو بنمود راستخود شکن، آیینه شکستن خطاست#تفاهم‌...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

تو را به زبان ساده شعر دوست دارم.به زبان عاشقانه فارسی به آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط