با من بمان
با من بمان
*بعد از پیدا کردن رانپو و جمع و جور کردن خودشون رفتن سمت اون کلبه ی که پیدا کرده بودن کلبه کلبه نسبتا بزرگ و خوشگلی بود تقریبا مثل یک ملک شخصی*
کنیکیدا : ببینید مثل اینکه اینجا یک ملک شخصیه پس ما بدون اجازه حق ورود ن..... ددددددددااااااااااااززززززاااااااااایییییییییییییییی
*دازای نه تنها وارد خونه شده بود بلکه چند تا میوه از داخل برداشت بود و داشت میخورد*
دازای با دهن پر : گشنمه خوب
کنیکیدا: کارد بخوره به شکمت اینا حق الناس نباید بهشون دست بزنی
آتسوشی در حال خوردن پیتزا : اینجا پر غذا است
رانپو: (بو کشیدن) غذا !!
آتسوشی و دازای : یا حضرت ابوالفضل
* و به این صورت رانپو به دازای و آتسوشی حمله کرده و خیل خیلی آنها را زخمی کرده (فکر نکنم)*
آتسوشی : کنیکیدا رانپو به غذا ی من دست میزنههههههه
رانپو : کنیکیدا آتسوشی خیلی خسیسه من فقط یک گاز زدم
آتسوشی : دهان نیست غار غار به این میگی یک گاز فقط جعبه را نخوردی
رانپو: من بزرگترم درست صحبت کن
آتسوشی : به نازنینم که بزرگتری همین غذا را بالا میاری
رانپو: مجبورم کن
آتسوشی : جیغغغغغغغ
رانپو : اااااااااااااااااااا
کنیکیدا : بسهههههههههههههههههههههههه
* آتسوشی و رانپو (یکی پای آتسوشی توی شکم رانپو بود و یکی پای رانپو روی پای آتسوشی و موهاش را محکم گرفته بود اتسوشی گونه رانپو را محکم توی دستش گرفت بود*
کنیکیدا: همدیگه را ول کنید
آتسوشی: اول تو ول کن
رانپو: نه اول تو ول کن
آتسوشی: نه تو
رانپو: من بزرگ ترم تو اول ول کن
آتسوشی : دقیقا چون بزرگتری تو ول کن
رانپو: میگم ولم کننننننن
آتسوشی : اااااااااااااااااااااااا
رانپو: ااااااااااااااااااااااااا
*و باز همان آش و همان کاس *
کویو : خدا صبرت بده
کنیکیدا: هعی.. همچنین
کویو: نه مال ما آرم هستند
کنیکیدا: مطمئنی ؟
*اکوتاگاوا راشمون را فعال کرده بود و داست تاچیهارا را بخاطر اینکه به خواهرش نگاه کرد پاره میکرد
چویا و دازای داشتن هم را میکشتند موری داشت گریه میکرد که آلیس اینجا نیست*
*بعد از پیدا کردن رانپو و جمع و جور کردن خودشون رفتن سمت اون کلبه ی که پیدا کرده بودن کلبه کلبه نسبتا بزرگ و خوشگلی بود تقریبا مثل یک ملک شخصی*
کنیکیدا : ببینید مثل اینکه اینجا یک ملک شخصیه پس ما بدون اجازه حق ورود ن..... ددددددددااااااااااااززززززاااااااااایییییییییییییییی
*دازای نه تنها وارد خونه شده بود بلکه چند تا میوه از داخل برداشت بود و داشت میخورد*
دازای با دهن پر : گشنمه خوب
کنیکیدا: کارد بخوره به شکمت اینا حق الناس نباید بهشون دست بزنی
آتسوشی در حال خوردن پیتزا : اینجا پر غذا است
رانپو: (بو کشیدن) غذا !!
آتسوشی و دازای : یا حضرت ابوالفضل
* و به این صورت رانپو به دازای و آتسوشی حمله کرده و خیل خیلی آنها را زخمی کرده (فکر نکنم)*
آتسوشی : کنیکیدا رانپو به غذا ی من دست میزنههههههه
رانپو : کنیکیدا آتسوشی خیلی خسیسه من فقط یک گاز زدم
آتسوشی : دهان نیست غار غار به این میگی یک گاز فقط جعبه را نخوردی
رانپو: من بزرگترم درست صحبت کن
آتسوشی : به نازنینم که بزرگتری همین غذا را بالا میاری
رانپو: مجبورم کن
آتسوشی : جیغغغغغغغ
رانپو : اااااااااااااااااااا
کنیکیدا : بسهههههههههههههههههههههههه
* آتسوشی و رانپو (یکی پای آتسوشی توی شکم رانپو بود و یکی پای رانپو روی پای آتسوشی و موهاش را محکم گرفته بود اتسوشی گونه رانپو را محکم توی دستش گرفت بود*
کنیکیدا: همدیگه را ول کنید
آتسوشی: اول تو ول کن
رانپو: نه اول تو ول کن
آتسوشی: نه تو
رانپو: من بزرگ ترم تو اول ول کن
آتسوشی : دقیقا چون بزرگتری تو ول کن
رانپو: میگم ولم کننننننن
آتسوشی : اااااااااااااااااااااااا
رانپو: ااااااااااااااااااااااااا
*و باز همان آش و همان کاس *
کویو : خدا صبرت بده
کنیکیدا: هعی.. همچنین
کویو: نه مال ما آرم هستند
کنیکیدا: مطمئنی ؟
*اکوتاگاوا راشمون را فعال کرده بود و داست تاچیهارا را بخاطر اینکه به خواهرش نگاه کرد پاره میکرد
چویا و دازای داشتن هم را میکشتند موری داشت گریه میکرد که آلیس اینجا نیست*
- ۱۷۸
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط