{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد
یک باره پری از نظر خلق نهان شد
گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد
ور ساقی مشتاق تویی مست توان کرد
گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت
بالای بلا خیز تو آشوب جهان شد
نقدی که به بازار تو بردیم تلف گشت
سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد
جان از الم هجر تو بی صبر و سکوت گشت
تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد
هم قاصد جانان سبک از راه نیامد
هم جان گرانمایه به تن سخت گران شد
چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت
اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد فروغی بسطامی
دیدگاه ها (۱)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شدیک باره پری از نظر خلق نهان ...

کاهل و ناداشت بدم کام درآورد مراطوطی اندیشه او همچو شکر خورد...

توتیای دیدۀ عشّاق خاک پای تستعارفان را نقل مجلس نقل شکر خای ...

تنهایی دونفره#تنهایی_دونفرهآهای غریبه ....تو در اندیشه من هس...

مژده ای دل که دگر سوم شعبان آمدپیک شادی ز بر حضرت جانان آمدم...

بار دگر نامه ی تو باز شدمستی ام از نامه ات آغاز شد نام خدا...

بار دگر نامه ی تو باز شدمستی ام از نامه ات آغاز شدنام خدا زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط