وقت سحرک آمد بتعجیل و مرا بخواند نزدیک وی رفتم . (تاریخ ب
وقت سحرک آمد بتعجیل و مرا بخواند نزدیک وی رفتم . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 353).در ملک شاه خدمت تو بی خیانت است چون در سحر عبادت پیران پارسا.قطران .بخت چون عالی بود بنماید از آغاز کارروز روشن روشنی پیدا کند وقت سحر.معزی .آنچه یک پیرزن کند بسحرنکند صد هزار تیر و تبر.سنایی .روز بشب کرده ای بتیرگی حال شب بسحر کن بروشنایی باده .خاقانی .هر سحر گویدش دعای بخیرایزد ارجو که مستجاب کند.خاقانی .صبح دمی چند ادب آموختم پرده ٔسِحْرِ سَحَری دوختم .نظامی .یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر بر کنار بیشه ای خفته . (گلستان سعدی ).دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری تو خود چه آدمئی کز عشق بیخبری .سعدی .دلت بوصل گل ای بلبل سحر خوش بادکه در چمن همه گلبانگ عاشقانه ٔ تست .حافظ.سحرچو گشت پدیدار روز گردد شب شفق چو گشت نمودار صبح گردد شام .قاآنی .
- ۷۵۸
- ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط