{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امدم تا که بگویم پدرم

امدم تا که بگویم پدرم
امدم تا که ببویم گل رویت پدرم
جرعه ای نوش کنم اب به سویت پدرم
امدم با دل و جان کعبه ی عشقم پدرم
زجه ی عشق زنم شانه به مویت پدرم
امدم هم چو سحر محو تماشا پدرم
غرق گردم به تماشای وضویت پدرم
امدم عقده گشایم بکنم راز ونیازی پدرم
بزنم بوسه ی عشق زیر گلویت پدرم
تا صبا قصه ایثار تو را گفت به صبح
پر زدم تا برسم بر سر کویت پدرم
امدم خود بشناسم که چرا ماندم ز عشق
لایق عشق شوم همدم بویت پدرم
همه وقت گویم و باز هم سخنم این باشد
سر بلندی من از نام نکویت پدرم
دیدگاه ها (۱)

سلام چه شنبه زیبایی خواهد بودوقتی بهترین ها را برای دیگران ب...

بر نیزه قرآن را شنیدی گریه کردیاشک خدا را هم که دیدی گریه کر...

بعضیا رو دیدید که تن به انجام هرکاری نمیدن به این معنی نیست ...

سلااااااااام عزیزان صبح روزچهارشنبه شما بخیرهمراه با چند جمل...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط