{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفت

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفت
ماه با دیدن تو خنده به رویت زد و رفت

ماه در کنج افق خیره به چشمان تو شد
همدم باد صبا بوسه به کویت زد و رفت

دست خورشید زده نور محبت به سرت
بوسه بر روی لب زمزمه گویت زد و رفت

عشق از کوچه دل عشوه گری کرد و گذشت
ناز خود از دل آیینه به سویت زد و رفت

آسمان رعد محبّت به سر بوته فشاند
عطر شبنم به تن پاک نکویت زد و رفت

عشق با فکر غزل جامه به گل زار سپرد
بیت زیبای غزل خامه ز بویت زد و رفت

سبز شد خانهٔ دل از گذر هالهٔ عشق
بوسه شوق بر آن سیب گلویت زد و رفت

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

شب جمعه ست و شب فاتحه،ای‌ کاش تو هم،دل مرحوم مرا با غزلی شاد...

ندانم لحظه بوسیدنت خواب بودم یا که مست، ولیدانم آن خواب و مس...

هنجره‌ها یخ زده‌اند هُرم نفس‌های تو را می‌خواهندپای مرغان سح...

هر آنکه یارش به آغوش کشید روزیآن لحظه ز ما و تنهای ما یاد کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط