شروعی دوباره پارت۱۷
گیومی: اما تو که...
ملودی: اوههه استاد شما هستید؟
گیومی: از الهه گان بترس
سانمی: اینجا چه خبره؟
گیومی: ( تعریف کردن ماجرا )
ذهن تانجیرو: سرم گیج میره..حالم بده
کانائو: تانجیرو پشت سرت!
یهو ملودی به یه هیولا همه جانبه تبدیل میشه
ملودی: بیاین بجنگیم!
یه جنگ تمام عیار رخ داد گیو نمی گذاشت شینوبو حمله کنه چون خون زیادی از دست داده بود سانمی هم شیش چشمی مراقب کانائه بود زنیتسو هم داشت از نزوکو محافظت می کرد کانائو هم حواسش به تانجیرو بود اوبانای هم داشت عین سگ نگهبان از میتسوری دفاع میکرد کلا خیلی جنگ سختی بود تا اینکه خورشید طلوع کرد و ملودی نابود شد همه خوشحالی کردن اما
همه: هورا !!!!
کانائو: تانجیرو زخمت عمیقه بیا استراحت کن
تانجیرو: باشه...میام😑 ولی خیلی خودتو نگران نکن
سانمی: حالت خوبه؟
کانائه: آره ولی باید بریم پیش خواهرم
شینوبو: گیو،سی صد بار برسیم کردی دیگه من خوبم😑
گیو: زخمت خیلی عمیقه، ۶ سانت عرضشه۳ سانت هم طولش ۵ سانت هم عمق داره
شینوبو: 🤯
ذهنش: خدا بده از این شوهر های پیگیر
اینوسکه: آئوی خوبی؟
آئوی: آره بابا من خوبم...چطور
اینوسکه: آخه دستت زخم شده
آئوی: از کجا!؟
ذهنش: آستینم خونیه معلومه میفهمه
زنیتسو: نزوکو تو خوبی
نزوکو: آره عالی ام
که یهو اتفاقی افتاد که هیچکس انتظارش رو نداشت....
ملودی: اوههه استاد شما هستید؟
گیومی: از الهه گان بترس
سانمی: اینجا چه خبره؟
گیومی: ( تعریف کردن ماجرا )
ذهن تانجیرو: سرم گیج میره..حالم بده
کانائو: تانجیرو پشت سرت!
یهو ملودی به یه هیولا همه جانبه تبدیل میشه
ملودی: بیاین بجنگیم!
یه جنگ تمام عیار رخ داد گیو نمی گذاشت شینوبو حمله کنه چون خون زیادی از دست داده بود سانمی هم شیش چشمی مراقب کانائه بود زنیتسو هم داشت از نزوکو محافظت می کرد کانائو هم حواسش به تانجیرو بود اوبانای هم داشت عین سگ نگهبان از میتسوری دفاع میکرد کلا خیلی جنگ سختی بود تا اینکه خورشید طلوع کرد و ملودی نابود شد همه خوشحالی کردن اما
همه: هورا !!!!
کانائو: تانجیرو زخمت عمیقه بیا استراحت کن
تانجیرو: باشه...میام😑 ولی خیلی خودتو نگران نکن
سانمی: حالت خوبه؟
کانائه: آره ولی باید بریم پیش خواهرم
شینوبو: گیو،سی صد بار برسیم کردی دیگه من خوبم😑
گیو: زخمت خیلی عمیقه، ۶ سانت عرضشه۳ سانت هم طولش ۵ سانت هم عمق داره
شینوبو: 🤯
ذهنش: خدا بده از این شوهر های پیگیر
اینوسکه: آئوی خوبی؟
آئوی: آره بابا من خوبم...چطور
اینوسکه: آخه دستت زخم شده
آئوی: از کجا!؟
ذهنش: آستینم خونیه معلومه میفهمه
زنیتسو: نزوکو تو خوبی
نزوکو: آره عالی ام
که یهو اتفاقی افتاد که هیچکس انتظارش رو نداشت....
- ۱۳.۷k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط