روزی دل من که تهی بود و غریب 

روزی دل من که تهی بود و غریب 
از شهر سکوت به دیار تو رسید 
در شهر صدا که پر از زمزمه بود 
تنها دل من قصه ی مهر تو شنید
چشم تو مرا به شب خاطره برد 
در سینه دلم از تو و یاد تو تپید
در سینه ی سردم ، این شهر سکوت 
دیوار سکوت به صدای تو شکست
شد شهر هیاهو ، این سینه ی من 
فریاد دلم به لبانم بنشست
خورشید منی ،‌ منم آن بوته ی دشت 
من زنده ام از نور تو ای چشمه ی نور
دریای منی ، منم آن قایق خرد 
با خود تو مرا می بری تا ساحل دور
کنون تو مرا همه شوری و صدا 
کنون تو مرا همه نوری و امید
در باغ دلم بنشین بار دگر 
ای پیکر تو ، چو گل یاس سپید
#اردلان_سرفراز
@silver-m

#BEAUTIFUL_NICE #بینظیر #هنری
دیدگاه ها (۱)

وقتی لب تو خنده زد

مارا پس از این خزان بهاری دگر است..

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

هذیان

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

محبوب من:🌸❤آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده ای که چرا از ...

پارت ۲۶

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط