{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من زمین‌خورده ی یک ‌حس عجیبم ؛ ‌که ‌نگو

من زمین‌خورده ی یک ‌حس عجیبم ؛ ‌که ‌نگو
بی تو بسیار در این شهر غریبم که نگو

قلبم‌از دوری تو سخت به درد آمده است
می کنم صبر بر این دردِ عجیبم ؛ که نگو

دل به چشمان تو خو دارد و تنها شده است
از غمت خسته و بی صبر و شکیبم ؛ که ‌نگو

من از این فاصله ها خسته و غمگین شده ام
فاصله صبرِ مرا برده حبیبم ؛ ‌که‌ نگو

مثل پروانه که خود را زند آتش از عشق
من هم از عشق تو درگیرِ لهیبم ؛ که نگو

بعدِ تو غم شده یارِ من و تنهاییِ من
ای دریغا غمِ تو گشته نصیبم ؛ که نگو
دیدگاه ها (۳)

میروم تا دل من با تو به آخر برودتن من در تن تو جوش کند، سر ب...

من شکستم تا تو را عاشق کنم بعد من باران فقط آب است و بسهر ک...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

تورا دوست دارم ولــــــی رو نکردمفقط شعر گفتم،هیاهو نکردمنگف...

عاشقانه های شبنم تقدیم زندگیم

موسیقی

گــوش کن سـاز دلم را که شنـیدن داردهمــه شب دل نی عشق تو دمی...

آرزو حاجی خانی ، غزل مثنوی

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 156♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط