باید پذیرفت آه، او دیگر نمی آید
باید پذیرفت آه، او دیگر نمی آید
این ماجرای دردناکم، سر نمی آید
حسی ندارم بعد از او دیگر به آدمها
عمریست از اعماق قلبم در نمی آید
با گریه های سجده هایم بر نمی گردد
حتی خدا هم از پس او برنمی آید
یک قرن مفقود الاثر شد توی ویرانشهر
شبها صدایش هرگز از سنگر نمی آید
جانم خودش را کشت و خونش مانده روی خاک
مادر به من گفت از سفر، "قیصر" نمی آید
دیگر لباس خواب ساتن را نمی خواهم
حالا که مرد قصه در بستر نمی آید !
حافظ شهادت داد با فعلِ " نخواهد شد "
افسوس که فالی از این بهتر نمی آید !!
این ماجرای دردناکم، سر نمی آید
حسی ندارم بعد از او دیگر به آدمها
عمریست از اعماق قلبم در نمی آید
با گریه های سجده هایم بر نمی گردد
حتی خدا هم از پس او برنمی آید
یک قرن مفقود الاثر شد توی ویرانشهر
شبها صدایش هرگز از سنگر نمی آید
جانم خودش را کشت و خونش مانده روی خاک
مادر به من گفت از سفر، "قیصر" نمی آید
دیگر لباس خواب ساتن را نمی خواهم
حالا که مرد قصه در بستر نمی آید !
حافظ شهادت داد با فعلِ " نخواهد شد "
افسوس که فالی از این بهتر نمی آید !!
- ۶۵۶
- ۲۴ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط