{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید پذیرفت آه، او دیگر نمی آید

باید پذیرفت آه، او دیگر نمی آید
این ماجرای دردناکم، سر نمی آید

حسی ندارم بعد از او دیگر به آدمها
عمریست از اعماق قلبم در نمی آید

با گریه های سجده هایم بر نمی گردد
حتی خدا هم از پس او برنمی آید

یک قرن مفقود الاثر شد توی ویرانشهر
شبها صدایش هرگز از سنگر نمی آید

جانم خودش را کشت و خونش مانده روی خاک
مادر به من گفت از سفر، "قیصر" نمی آید

دیگر لباس خواب ساتن را نمی خواهم
حالا که مرد قصه در بستر نمی آید !

حافظ شهادت داد با فعلِ " نخواهد شد "
افسوس که فالی از این بهتر نمی آید !!
دیدگاه ها (۲)

گیرم از ته مانده ی عشق تو شعری ساختم....سود شعرم چیست وقتی ک...

عشق چیزی غیرِ یک پیغمبر کذّاب نیستمهربانی هست اما آنقدَرها ب...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

ساقی اینبار دگر جام تو درمان نکندباده ات چاره ی این قلب پریش...

#باید پذیرفت آه، او دیگر نمی آید این ماجرای دردناکم، سر نمی ...

نت میزنی بگوویژه میکنی بگو شات میکنین بگو ولی آمارت باید بال...

💙شما يادتون نمياد ولى قديما يه چیزی بود بهاسم "پرينت تلفن" ك...

یادگیری بنویسید ☕ 🥀 ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜɪɴᴋ ɪ ᴍɪꜱ...

💙🧵🩵🪡شاید اینجا همان جاییست که باید بارها برایش می‌مردیمهمان ...

((بک بدیم))تا ۱۶ بدیم با فول ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜ...

*می خواهم برگردم به قدیم،* جایی که زندگی در قاب عکس های سیاه...

ورق.بزنید............. خاطره و نوستالژی...

کودکی را چشم برهم زدیم و دنیا گذشت؛یک روز دست‌هایمان کوچک بو...

💙اصلا حواستون هست نعلبکیا گذاشتن رفتن!؟انقدر که بی محلی کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط