تعبیرم مکن

تعبیرم مکن
حتے
اگر خوب خوانده باشےام
بگذار ساده شوم
در هواے تو
و بوے خواب نگیرد آرزوهایم
در نگاه تو
بےحاشیه مےروم
و در ساده ے نگاهم
پیچیده نمےشوے
چشم هایے که به شب سپرده ام
به سپیدے صبح مےگشایمشان
و پیش از آمدن دوباره ے شب
سپید مےکنم تمامم را
تا در مرگ قضاوت ها
بےمعنا شود جهانمان
چون کتابے که در هوا چرخید
تو مهمان من و
من مهمان تو
وقتے ک نگاهمان
بےتفسیر است...
دیدگاه ها (۱)

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

p2

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت شمس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط