{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت
شمسِ مولای بی کسی ها باش ... بی خیالِ شکوهِ تبریزت
مثنوی زخم های تدریجی است ... مرگ آرام در تحملِ بستر
مثل ققنوسِ شمس برگشتن ... در مسیحای سردِ خاکستر
دستهایم به کارِ کشتنمند ... این جنایت به پاس بودن هاست
شهرِ بی شعر نوش جان شما ... شاعر اینجا جنازه ای تنهاست
دوست دارم به آسمان بزنم ... تا نگاهم به ماه برگردد
می فروشم خدای نورم را ... روزگار سیاه برگردد
بیت،من را گرفته از خویشم ... اولم شعر بوده،عشق آخر
شعر یعنی تمام آدم ها ... عشق یعنی علیرضا آذر
عشق اما نهایتی مجهول ... بی حضورش اگرچه شب عالی ست
در تنِ فکرهای هر شبه ام...باز هم جای خالی اش خالی ست
پشت ذهنم دهانِ سوراخی ... به خیالِ کلید وا مانده
یا کلیدی به فکر سوراخی ... توی جیبِ جلیقه جا مانده
آنورِ قفل های تکراری ... می پذیرم عمیقِ چاهم را
دوزخَت از بهشت آبی تر ... می کِشم وزنه ی گناهم را
چشم هایت کنار ماشین ها ... زیر پاهای شهر جان بدهند
عابرین شلوغِ بی سر و ته ... رد شوند و سری تکان بدهند
جفت گیری گاو آدم ها ... پای تابوتِ کرکسی مُرده
ماهیانی که دیر فهمیدند ... کوسه از رنج بی کسی مُرده
باز روزی شریک جرمت را ... توی تار عنکبوت می بینی
دست و پای ظریفِ جفتت را ... روی میزِ نهار می چینی
توی بشقاب های مهمان ها ... تکه های غرورِ خون بارت
زیر چشمی تعارفی بزنی ... به لب و لوچه ی پرستارت
مفصل و ساق استخوانت را ... به سگ هرزه ای نشان بدهی
استخوان را به نیش خود بکِشی ... رو به خود هم دُمی تکان بدهی
بعد از عمری خرِ خودت باشی ... یک نفر گردنِ کلفتت را
مفتِ دریا به تخمِ ماهی ها ... یک نفر در طویله جفتت را
از دهان تو خسته تر باشم ... زیر فحش تو جان به جان بدهم
زیر فحشِ تو خوار مادر را ... به دَرَک،روی خوش نشان بدهم
عشق یعنی علاجِ واقعه ای ... قبل از افتاد و بعد از افتادن
عشق یعنی که نامه ای خوش خط ... به زنِ هیتلر فرستادن
و بگویی که عاشقش هستی ... بچه ها هم تفنگ می گیرند
عشق یعنی به تخمِ ماهی ها ... که هزاران نهنگ می میرند
غرق در انتهای یک باور ... در تمنای صیدِ مروارید
زیر آبی و غافل از این که ... بچه میگو به هیکلت گندید
بی نفَس از فشارِ یک پوچی ... در سراشیبِ تن پس از سیگار
زیر لب آرزو کنی هر شب ... دست از این مردِ بی پدر بردار
مثل کبریتِ بی خطر باشی ... هیزمی از تو گر نگیرد،بعد
مثل آتشفشانِ سردی که ... برف را ساده می پذیرد،بعد
عشق یعنی بغل کنم زن را ... فکر زن جای دیگری باشد
عشق یعنی زنی بغل کُندَم ... فکر من جای دیگری باشد
جانِ این ایستگاه متروکه ... زنده کن لاشه ی قطارم را
هیچ عشقی به مقصدم نرسید ... پس بده مهره های مارم را
ضامنم را بکِش که منتظرند ... بمب هایی که در مدارِ منند
رو به صفری که می رسد بشمار ... لحظه در لحظه انتظارم را
تشنه ی قطره های خون آبم ... در تکاپوی مرگِ من بودی
نوش جان کن مرا،حلالِ تواَم ... سر بکش موجِ انفجارم را
تیک تاکِ تمامِ ساعت ها ... تاک تیکِ دقیق مرگ من است
رو به صفرِ زمان تماشا کن ... حرکت ثانیه شمارم را
نه،به تقویم اعتقادی نیست ... فصل فصلم به زرد معتقد است
مثل پَتیاره ای که در بستر ... می فروشم تنِ بهارم را
حیف از تو که آسمانِ تو هم ... سوت و کور از خسوفِ ماهی که
حیف از من غلط کنم که دگر ... باز تکرارِ اشتباهی که...
عشق یعنی به تخمِ ماهی ها ... آب از آبی تکان نخواهد خورد
یا به بوقِ بلندِ آدم ها ... یک نفر توی آب دارد...مُرد
مثل جغرافیای نامحدود ... هر زبانی شکنجه ای بلد است
مجمع الدردهای در نوسان ... مثل نبضی که خطِ ممتد بست
کوچه را هم قدم قدم باشم ... هیکلت توی چشم های من است
در من ابری به جوش می آید ... از بهاری که پشتِ پیرهن است
من مسلمانم و نمازم را ... در کلیسای داغِ اندامت
مسخِ ناقوس های آویزان ... گوژپشتم که در نتردامت
پوزخندی،تمسخری لطفا ... یک بغل حبه قند کم دارم
باغ من از گیاه تکمیل است ... لاله ای از هلند کم دارم
کوه و دریای نور یک عمر است ... پشتِ یک سینه بند بیدارند
صف به صف نطفه های بودایی ... زیر پوتین چرمِ افشارند
حرف های نگفته ای دارد ... این مُهاراجه اسبِ ابلیس است
پیرمردی که با شب ادراری ... تخت طاووس هر شبش خیس است
حرف های نگفته ای دارم ... مثل هر آدمی که در شهر است
مردمانی عبوس در بن بست ... اجتماعی که با خودش قهر است
حرف های نگفته ای دارم ... گوش هایی که سوت از سیلی
مونگولانی که شعر می فهمید ... چرخه ی ازدواجِ فامیلی
حرف های نگفته ای دارم ... گوش خود را به چشم من بدهید
اوج،تنها ویار مردان نیست ... اندکی هم به جنس زن بدهید
من کجای جهانِ من بودم ... که سر و کله ی تو پیدا شد؟
عرشه را آنقدَر دعا کردم ... تا خدا ناخدای دریا
دیدگاه ها (۳)

من خوب خوبم و در سینه ی من و تو که هیچ جنایتی رخ نداده است ف...

شبتون پر از ستاره هایی باشد که هر شب به خدا سفارششو میکنم که...

صحنه ی اول: صدای نوحه می آید از لختی انگشت های زنی روی طول م...

خدا می شوم یک شببرای گناهیآنقدر زیباکه مومن شده امبه قتل عام...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆 عشقی بی زباننمیدونم از کجا شروع کنم اما گاهی...

بقیه اش...p2

زن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط