{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طبیبا وا مکن زخم سرم را

طبیبا وا مکن زخم سرم را
مسوزان قلب زینب دخترم را

طبیبا کار از درمان گذشته
که آتش آب کرده پیکرم را

طبیبا نسخه ننویسی که باید
اجل بر چیند امشب بسترم را

ببند آنگونه فرقم را که در قبر
نبیند فاطمه زخم سرم را

در و دیوار مسجد بود شاهد
که من گفتم اذان آخرم را

من آن یارم که شستم در دل شب
تن خونین تنها یاورم را

درود زندگی را گفتم آنروز
که زد در کوچه قنفذ همسرم را

شکاف زخم و ضعف تن به من داد
نوید وصل حی داورم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر
کجا برده فلک نان آورم را

به (میثم) داده ام سوزی که گوید
سخن های دل غم پرورم را


حاج غلام رضا سازگار
دیدگاه ها (۱)

طبیبا وا مکن زخم سرم رامسوزان قلب زینب دخترم راطبیبا کار از ...

طبیبا وامکن زخم سرم رامسوزان قلب زینب دخترم راببند آنگونه زخ...

طبیبا وامکن زخم سرم رامسوزان قلب زینب دخترم راببند آنگونه زخ...

طبیبا وامکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را ببند آنگونه ...

طبیبا وامکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را ببند آنگونه...

طبیبا وا مکن زخم سرم را مسوزان قلب زینب دخترم را ببند آنگو...

حیف جای مادرم خالیست ورنه ای پدرشک ندارم راه مسجدرفتنت رامیگ...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

شعر#مادر#فرزند_مسلول_مادر...باز کن!مادر ببین....از باده ی خو...

امشب، شب کوچ غریب تاریخ است...تا به کی این داغ غربت را به سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط