{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم
به یکی انگ و دگر وصله ی ناجور زدم

تو شدی منکـر ما بودن ما اینهمه سال
همه بر خیل خوش خاطرم هاشور زدم

ازهمان دم که پرید عطر وجودت ز تنم
مـُـردم و بـر بدنم یکـسـره کافــور زدم

لب من نوش دگر جز لب تو نوش نکرد
بوسه تنها به لب خمره ی انگور زدم

خسته از آن همه روزِ پُرِ نیرنگ و ریا
دل بریدم ز سحر بر شب بی نور زدم

رگ خشکیده ی من تیزی تیغی نبرید
من به آن تیغ تـبـر تیزی ساطــور زدم

تو تنت را به تن گرم دگر دادی و من
تن سردم به تن یـخ زده ی گـور زدم

چشم بر من تو ببستی و منم بر دنیا
باز از پیش خدا چشمکت از دور زدم
دیدگاه ها (۷)

ای دریغا چه گلی ریخت به خاکچه بهاری پژمردچه دلی رفت به بادچه...

بگو دنیا نگه دارد ، تمام ظلم و جورش راهمه زیبایی و زشتی،چنین...

معلم پای تخته داد می زدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر...

گه شکایت از گلی،گه شکوه از خاری کنممن نه آن رندم که غیر از ع...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

NH· به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

NH· به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدم به یکی انگ و دگر وصله ی ناج...

رگ خشکیده ی من تیزی تیغی نبریدمن به آن تیغ تـبـر تیزی ساطــو...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

به همه خاطـره هایم گره ی کور زدمبه یکی انگ و دگر وصله ی ناجو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط