#«سیزده_بدر»

#«سیزده_بدر»


روزی سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و به گرمابه رفت؛ دیوی از این واقعه باخبر شد، درحال خود را به صورت سلیمان درآورد و انگشتری را از کنیزک طلب کرد، کنیز انگشتری به وی داد و او خود را به تخت سلیمان رساند و بر جای او نشست و دعوی سلیمانی کرد و خلق از او پذیرفتند (از آنکه از سلیمانی جز صورتی و خاتمی نمی دیدند) و چون سلیمان از گرمابه بیرون آمد و از ماجرا خبر یافت گفت سلیمان حقیقی منم و آنکه برجای من نشسته دیوی بیش نیست امّا خلق او را انکار کردند و سلیمان که به ملک اعتنایی نداشت و در عین سلطنت خود را «مسکین و فقیر» می دانست، به صحرا و کنار دریا رفت و ماهیگیری پیشه کرد...





امّا دیو چون به تلبیس و حیل بر تخت نشست و مردم انگشتری با وی دیدند و ملک بر او مقرر شد، روزی از بیم آنکه مبادا انگشتری بار دیگر به دست سلیمان افتد آن را در دریا افکند تا بکلّی از میان برود و خود به اعتبار پیشین بر مردم حکومت کند...
...بتدریج ماهیّت ظلمانی دیو برخلق آشکار شد و جمله دل از او بگردانیدند و در کمین فرصت بودند تا او را از تخت به زیر آورند و سلیمان حقیقی را برجای او نشانند...
...در این احوال سلیمان همچنان بر لب بحر ماهی می گرفت، روزی ماهیی را بشکافت و از قضا خاتم گم شده را در شکم ماهی یافت و بر دست کرد...

...سلیمان به شهر نیامد امّا مردم از این ماجرا خبر شدند و دانستند که سلیمان حقیقی با خاتم سلیمانی بیرون شهر است؛ پس در سیزده نوروز بر دیو بشوریدند و همه از شهر بیرون آمدند تا سلیمان را به تخت بازگردانند و این روز بخلاف تصوّر عام روزی فرخنده و مبارک است و به حقیقت روز سلیمان بهار است و نحوست آن کسی راست که با دیو بسازد و در طلب سلیمان از شهر بیرون نیاید:

وقت آنست که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است


شاید رسم خوردن ماهی در شب نوروز تجدید خاطره ای از یافتن نگین سلیمان و رمزی از تلاش انسان برای وصول به اسم اعظم عشق باشد که با نوروز و رستاخیز بهار همراه است...

برگرفته از کتاب «مقالات»

به قلم حسین_الهی_قمشه ای
دیدگاه ها (۷)

«سیزده بدر»روزی حضرت سلیمان انگشتری خود را به کنیزکی سپرد و ...

خون اشام ورژن عاشق♡

ضرب المثل های فارسی...دو قورت و نیمش باقی است... چون حضرت سل...

عید نوروز یکی از مهمترین و اصلی ترین جشن های ایرانیان می باش...

مهرگان اسطوره ایشاید پیروزی داریوش بزرگ بر گئومات مغ غاصب که...

فرنگیس اولین مرکب روان کردکه دولت در زمین گنجی نهان کرداز آن...

. ادامه پست قبلهزار یک شب چند روز گذشت که به عمان رسیدن .کنا...

# عاشق_نامداررابعه و بکتاش ۲چنان دختر از کار او برآشفت و از...

توبه نصوح :نصوح مردی بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو ...

قشنگترین داستانی که تا حالا خوندم و پیشنهاد میکنم حتما بخونی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط