.جوانی با دوچرخه اش با پیرزنی برخورد کرد و به جای اینکه ا
.جوانی با دوچرخه اش با پیرزنی برخورد کرد و به جای اینکه از او عذر خواهی کند و کمکش کند تا از جایش بلند شود .شروع به خندیدن ومسخره کردن اونمود سپس راهش را کشید ورفت .پیرزن صدایش زد وگفت .چیزی از تو افتاده است جوان به سرعت بر گشت وشروع به جستجو نمود پیرزن به او گفت .زیاد نگرد .مروت ومردانگی ات به زمین افتاد و هر گز انرا نخواهی یافت زندگی اگر خالی از ادب واحساس واحترام واخلاق باشد هیچ ارزشی ندارد
- ۵۲۷
- ۰۸ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط