{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا

نیست صاحب نفَسی ، درک کند حالِ مرا
کاش این شعر بگوید به تو احوال مرا

طوطیِ چشمِ تو پرواز کنان رفت و ندید
که به قیچی زده دنیا ، پَرِ آمالِ مرا

منطق و فلسفه ات پخته شده اما حیف
عشق باید بکُند پخته ، دلِ کالِ مرا

تو خودت خواسته ای بی منِ مسکین بپَری
و همین خواسته ات ، بسته پر و بالِ مرا

الفِ قامتِ من، مشقِ الفبای تو بود
رفتی و هیچ ندیدی کمرِ دالِ مرا

نفَسی نیست که بی یادِ تو از سینه رود
بنِگر ثانیه های شده چون سالِ مرا

من چِسان شرح دهم مرگِ دلم را به غزل
برسانید به من حضرتِ غسّالِ مرا

« دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟! »
چشمهای تو فقط شاد کند فالِ مرا

« یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد »
حافظ! ای شاه غزل ! شرح بده حالِ مرا
دیدگاه ها (۳)

سرچشمه حیات آدمی"دل" است!هر آنچه را که از دل بگذرانیم دیر ی...

خـوشبختی همون لحظه ایست که احساس می کنی خدا کنارت نشسته و تو...

خدایا حالم خوب نیستیک مسکن قوی می خواهم بدون تجویز روزگار هم...

حضرت یار

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

عاشقانه های شبنم

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

#ماه، تنها هم‌سفرِ شب‌های بی‌خوابیِ من است؛ همان‌که بی‌آنکه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط