{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حضرت یار

به نفس‌های تو بند است مرا هر نفسی
سایه ات کم نشود از سر من حضرت یار

بوسه‌ات آتش و آغوش تو آرامشِ من
تو نباشی چه کند این دل افتاده به کار

مشکلِ شرعی ندارد بوسه از لب‌های تو
میوه ی بیرون زده از باغ حقِ عابر است

من تو را خواهم، نه یک شب، تا ابد، تا آخرش
بوسه‌ در خلوتِ شب، لذتِ ما تا سحر است

شاعران دکتر ناجیه حیات و محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 192♡⁠。⁠)⁩خيلي و...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط