حضرت یار

حضرت یار

به نفس‌های تو بند است مرا هر نفسی
سایه ات کم نشود از سر من حضرت یار

بوسه‌ات آتش و آغوش تو آرامشِ من
تو نباشی چه کند این دل افتاده به کار

مشکلِ شرعی ندارد بوسه از لب‌های تو
میوه ی بیرون زده از باغ حقِ عابر است

من تو را خواهم، نه یک شب، تا ابد، تا آخرش
بوسه‌ در خلوتِ شب، لذتِ ما تا سحر است

شاعران دکتر ناجیه حیات و محمد خوش بین
دیدگاه ها (۰)

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

جدایی

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت پانزدهم: پیوند در دلِ ویرانه...

dark life = 43ات کتاب رو بست. «چی؟»تهیونگ بلند شد و دستش رو ...

### اپیلوگ: ردپای آرامش در شن‌های ساحلپنج سال بعد...صدای برخ...

### پارت ۲: تاوانِ یک نگاهصدایِ خیسِ بارون بیرون از انبار، ت...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

#بوسه_مرگ "پارت ۷۰"دقایقی بعد...آروم کنار مسیر سنگی باغ قدم ...

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط