سحر با باد می گفتم ،حدیث این "هدفمندی"
سحر با باد می گفتم ،حدیث این "هدفمندی"
خطاب آمد برو جانم ، تمامش بود سربندی
بیا "محمود" و این آخر ، بگو بر ما حقیقت را
چه سودی عایدت آمد،از این طرحی که افکندی ؟
مرا چل سال و اَندي عمر، به یغما رفته ، ای جانا
ندیدم روزگاری من، به این خيطي و این گندی
چه آشي بود که تو پختي ، در اين سالهاي بي حاصل
که دارد يک وجب روغن ، به طعم کشکِ بيرجندي
تمام پول یارانه ، کفافِ قبض آبم شد
قبوض گاز و برقم را ،دهم من با چه ترفندی؟
مرا گفتی ریاضت کِش، چو مرتاض های هندوستان
مکن روشن تو یخچال و ، اجاق و پنکه تا چندی
نشسته روی نفت و سفره ها نفتی نشد آخر
به حسرت عمر ما طی شد و حرص و آرزومندی
پي ِ هر اختلاس چیزی،اگر ماندست هم، سهم ِ
سيه پوستان آفريقا و ترکان سمرقندي
تو این تحریم جانفرسا ، چو کاغذ پاره دانستی
کنون در گوشه اي فارغ، بر اين هنگامه مي خندی
شنيدي مَش حسن گفتا،در آن "سیمای ضرغامی"
که گور اقتصاد ما ، بدین یارانه ات کندی
چو شيخ "اعتدال" آمد ، به صد ناز و دوصد وعده
که مشکل ها کند آسان ، به تدبیر و هنرمندی
سه ماه بگذشته و اينک،به گوشم آيد اين دادَش:
ميان دخل و خرج ما ، نباشد هیچ پیوندى
من از آن روز دانستم ، که شیخ ما کلیدش را
حواله می کند آخر ، به الطاف خداوندی
در اين بازار طرّاري ، که ناچارم ز ناداري
خدايا منعمم گردان ، به درويشي و خرسندي
ظریفی گفت کای شاعر، غزل هایت همه تاپ است
بخواني گر تو آنها را ، براي "بزبز ِ قندی"
چون دارو ندار هسته ای وا دادند/جایش سبدی ب ما ز کالا دادند
آن حق مسلم که که بجایی نرسید/این حق سکوت است که حالا دادند
خطاب آمد برو جانم ، تمامش بود سربندی
بیا "محمود" و این آخر ، بگو بر ما حقیقت را
چه سودی عایدت آمد،از این طرحی که افکندی ؟
مرا چل سال و اَندي عمر، به یغما رفته ، ای جانا
ندیدم روزگاری من، به این خيطي و این گندی
چه آشي بود که تو پختي ، در اين سالهاي بي حاصل
که دارد يک وجب روغن ، به طعم کشکِ بيرجندي
تمام پول یارانه ، کفافِ قبض آبم شد
قبوض گاز و برقم را ،دهم من با چه ترفندی؟
مرا گفتی ریاضت کِش، چو مرتاض های هندوستان
مکن روشن تو یخچال و ، اجاق و پنکه تا چندی
نشسته روی نفت و سفره ها نفتی نشد آخر
به حسرت عمر ما طی شد و حرص و آرزومندی
پي ِ هر اختلاس چیزی،اگر ماندست هم، سهم ِ
سيه پوستان آفريقا و ترکان سمرقندي
تو این تحریم جانفرسا ، چو کاغذ پاره دانستی
کنون در گوشه اي فارغ، بر اين هنگامه مي خندی
شنيدي مَش حسن گفتا،در آن "سیمای ضرغامی"
که گور اقتصاد ما ، بدین یارانه ات کندی
چو شيخ "اعتدال" آمد ، به صد ناز و دوصد وعده
که مشکل ها کند آسان ، به تدبیر و هنرمندی
سه ماه بگذشته و اينک،به گوشم آيد اين دادَش:
ميان دخل و خرج ما ، نباشد هیچ پیوندى
من از آن روز دانستم ، که شیخ ما کلیدش را
حواله می کند آخر ، به الطاف خداوندی
در اين بازار طرّاري ، که ناچارم ز ناداري
خدايا منعمم گردان ، به درويشي و خرسندي
ظریفی گفت کای شاعر، غزل هایت همه تاپ است
بخواني گر تو آنها را ، براي "بزبز ِ قندی"
چون دارو ندار هسته ای وا دادند/جایش سبدی ب ما ز کالا دادند
آن حق مسلم که که بجایی نرسید/این حق سکوت است که حالا دادند
- ۱.۱k
- ۲۷ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط