هانما شوجی پارت دوم
هانما شوجی پارت دوم
هانما منو برد داخل خونه ترسیده بودم
ات:ش-شما کی هستی
هانما: من صاحب تو هستم هر وقت بهت نیاز داشتم هستی وقتی نیاز نداشتم نیستی
ات:کی بهم نیاز داری
هانما:همیشه
ات تعجب کرد هانما باپوزخند گفت
هانما : الان نظرت چیه ؟
ات:هیچ نظری ندارم
هانما:خوبه پس از الان به بعد حتی نفس کشیدناتم بهم میگی روی یه تخت میخوابیم
ات:چی .....ببین من با خواست خودم اینجا نیستم
هانما:اما من بابت تو ۷ میلیارد دادم
ات:.....
هانما:حرفی نداری
ات:نه
هانما:برو حمام به خدمتکار میگم لباس آماده کنه برات ....لباس باز میپوشی؟
ات:نه
هانما:مجبوری
ات:حمام کجاست
هانما:از خدمت کار بپرس
ات رفت پرسید و رفت حمام درحال حمام بود که یهو صدای در اومد
هانما:سلام
ات با ترس گفت
ات:اینجا چیکار میکنی
هانما حرفی نمیزد و فقط داشت تماشا میکرد
هانما منو برد داخل خونه ترسیده بودم
ات:ش-شما کی هستی
هانما: من صاحب تو هستم هر وقت بهت نیاز داشتم هستی وقتی نیاز نداشتم نیستی
ات:کی بهم نیاز داری
هانما:همیشه
ات تعجب کرد هانما باپوزخند گفت
هانما : الان نظرت چیه ؟
ات:هیچ نظری ندارم
هانما:خوبه پس از الان به بعد حتی نفس کشیدناتم بهم میگی روی یه تخت میخوابیم
ات:چی .....ببین من با خواست خودم اینجا نیستم
هانما:اما من بابت تو ۷ میلیارد دادم
ات:.....
هانما:حرفی نداری
ات:نه
هانما:برو حمام به خدمتکار میگم لباس آماده کنه برات ....لباس باز میپوشی؟
ات:نه
هانما:مجبوری
ات:حمام کجاست
هانما:از خدمت کار بپرس
ات رفت پرسید و رفت حمام درحال حمام بود که یهو صدای در اومد
هانما:سلام
ات با ترس گفت
ات:اینجا چیکار میکنی
هانما حرفی نمیزد و فقط داشت تماشا میکرد
- ۱۲.۰k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط