{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بشنو این نی چون حکایت می‌کند

بشنو این نی چون حکایت می‌کند
از جداییها شکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند
در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهٔ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و ........


حضرت_مولانا
دیدگاه ها (۲)

✨بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کند✨کز نیست...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز  جـداییــهـــا  حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـد از جـداییــهـــا حکـــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز جـداییــهـــا حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز جـداییــهـــا حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز  جـداییــهـــا  حکــــ...

بشنـو این نی چون شکــایت می‌کـــنـداز جـداییــهـــا حکــــ...

با عرفان اشنا شویمدریایی از رحمت و عنایت حق در او جاریست ......

شور عرفان ...من به هر جمیعتی نالان شـــــدم جفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط