{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز باران میچکد از چشم خیسم

باز باران میچکد از چشم خیسم
با گهر های فراوان قصه ام را مینویسم

میخورد بر بام گونه اشکای بی درنگم
میچکد بر روی کاغذ لحظه های رنگ رنگم
یادم آرد روز باران چشم در چشم سیاهش
گردش یک روز شیرین در بلندای نگاهش
شاد و خرم نرم و نازک عاشقی دیوانه بودم
توی جنگل ها پراحساس از نگارم می سرودم
میدویدم همچو آهو گرد قلب مهربانش
میپریدم از لب جوی بلند گیسوانش

میشنیدم از پرنده قصه های مرگ فرهاد
از لب باد وزنده عشق های رفته بر باد

داستان های نهانی گشت بر من آشکارا
راز های زندگانی کرده بودش سنگ خارا
پیش چشم روزگاران دستش از دستم جدا شد
قصه ی عشق من و او خاطراتی برفنا شد
دیدگاه ها (۲)

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدم من در آن بیخبری ماند...

حال من خوب است اما با تو بهتر می‌شوم‌آخ‌... تا می‌بینمت یک ج...

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم من زنده ام و زندگیارز...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

🌻🌻 باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را می...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

باز باران میچکد از چشم خیسمبا گهر های فراوان قصه ام را مینوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط