جمعه که تعطیل است و دائم خواب ماندیم

جمعه که تعطیل است و دائم خواب ماندیم
خیلی هنر کردیم اگر یک عهد خواندیم!

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!
ما بی بخاریم و گرفتاریم و بی حال

ما را هوای نفسمان بیچاره کرده
با هر گناهی بینمان افتاده پرده

عیسی نفس! جانی بده این مرده ها را
لطفی کن و دستی بکش روی دل ما

آقای من بیدارمان کن این چه حالیست؟
والله در افکارمان جای تو خالی است!

مردیم از بس حرص و جوش پول خوردیم!
از تو جدا ماندیم و آخر گول خوردیم

آقا ببخشم جان تو! جان عمویت!
شرمنده از روی توام، قربان رویت

پایان شعرم را عوض کردم دوباره
از شعرهای قبلی ام خواندم دوباره

«دق کردم از بس گریه کردم، کی میایی؟»
امّیدوارم جمعه­ ی دیگر بیایی!
دیدگاه ها (۱)

**((این شعر قصه هر روز من و تو ست))** آقای من امشب غزل تغییر...

ما شیعه ایم اما فقط ..در ثبت احوال؛آقای من امشب غزلتغییر کرد...

- ..ما شیعه ایم اما فقطدر ثبت احوال؛آقای من امشب غزلتغییر کر...

آقای من امشب غزل تغییر کردهشعرم فضای تازه ای تصویر کردهشعرم ...

شعر واقعا زیباست....... ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!! ...

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!آقای من امشب غزل تغییر کرد...

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!!آقای من امشب غزل تغییر کر...

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!آقای من امشب غزل تغییر کرد...

ما شیعه ایم اما فقط در ثبت احوال!!آقای من امروز غزل تغییر کر...

سلام دوستان عزيززیر عکس قبلی یه شعر گذاشتمتلنگری بوداما یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط