اولین مشکل

- شجاعت «بیان» حقیقت

البته بدیهی به نظر می‌رسد که کسی که می‌نویسد باید حقیقت را بنویسد بدین معنا که آن را منکوب نکند و مسکوت نگذارد یا اینکه چیزی خلاف واقع را بیان نکند. او نباید در برابر قدرتمندان سر خم کند و ضعفا را بفریبد. البته سر خم نکردن در برابر اقویا خیلی دشوار است و فریب دادن ضعفا خیلی سودمند. مالکین را رنجاندن به معنای انکار مالکیت است. صرفنظر کردن از مزد کاری که انجام می‌دهی، در برخی مواقع به معنای انصراف از کار است؛ و امتناع کردن از معروفیت در کنار اقویا، در اغلب موارد یعنی کلاً روی گرداندن از شهرت. برای این کارها شهامت لازم است. دوران بیدادهای بزرگ، اغلب دوره‌هایی هستند که صحبت از امور سترگ و والا در میان است.

در این دوره‌ها در میانهٔ یک هیاهوی قوی حاکی از این‌که لزوم فداکاری و جانبازی مسئله اصلی است، سخن گفتن از امور جزئی و کوچکی همچون تغذیه و محل سکونت کارگران به شهامت نیاز دارد. وقتی که کشاورزان شرافت باران می‌شوند، سخن گفتن از ماشین و علوفه ارزان برای سبک کردن کار شریف شهامت می‌طلبد. هنگامی که از هر فرستنده‌ای فریاد برمی خیزد که انسان بدون دانش و آموزش بهتر از انسان آگاه است، آن گاه طرح این پرسش که: برای چه کسی بهتر است؟! شهامت می‌خواهد. وقتی که از نژادهای کامل و ناکامل سخن می‌رود، طرح این سؤال محتاج شهامت است که آیا گرسنگی و جهل و جنگ، ناهنجاری‌های ناگوار به بار نمی‌آورند؟!

همچنین برای گفتن حقیقت در باره خودمان نیز شجاعت لازم است؛ در باره خودمان، شکست خوردگان. بسیاری از کسانی که تحت آزار و تعقیب قرار گرفته‌اند توانایی فهم اشتباهاتشان را از دست داده‌اند. تعقیب و پیگرد در نظر اینان بزرگترین بی عدالتی است. تعقیب کنندگان به این دلیل خبیث هستند که دیگران را تحت تعقیب قرار می‌دهند؛ آن‌ها، تعقیب شوندگان نیز به خاطر خوبیشان تحت آزار قرار گرفته و فراری‌اند؛ اما این خوبی، مغلوب شده است، شکست خورده، بازمانده و بنابر این یک خوبیِ ضعیف، بد، ناپایدار و غیر قابل اعتماد است. به این دلیل که قابل قبول نیست که به‌خوبی ها عجز را نسبت دهیم آن‌چنان که به بارا ن خیسی‌اش را.

گفتن این‌که خوب‌ها نه به دلیل خوب بودن بلکه به دلیل ضعیف بودن مغلوب شده‌اند شجاعت می‌خواهد.
بدیهی است که در مبارزه با دروغ، باید حقیقت «بیان» شود و حقیقت نمی‌تواند چیزی کلی، متعالی و چند پهلو باشد. درست از همین طرز کلی، عالی و چند پهلو است که خلاف حقیقت ناشی می‌شود. وقتی درباره کسی گفته می‌شود که «او حقیقت را گفت»؛ بدین معنی است که در ابتدا کسانی یا افراد زیادی چیز دیگری گفته‌اند؛ دروغ یا کلی گویی؛ اما این فرد حقیقت را گفته است؛ موضوعی عملی و واقعی؛ موردی غیر قابل انکار که به مسئله اصلی مربوط است.

کلی گویی و گله کردن درباره شرارت و غلبه خشونت بر جهان و تهدید کردن به پیروزی معنویت در بخشی از جهان که هنوز سخن گفتن مجاز است به شهامت کمی نیاز دارد. این جا بسیاری وانمود می‌کنند که گویی سلاح‌ها به سویشان نشانه رفته است. در حالی که فقط دوربین‌های اپرا آن‌ها را هدف گرفته‌اند. این‌ها مطالبات کلی اشان را در دنیای دوستان و افراد بی خطر فریاد می‌زنند. عدالتی کلی را برای کسانی مطالبه می‌کنند که هیچگاه برای آن‌ها کاری نکرده‌اند؛ و آزادی‌ای عام را برای دریافت سهمی از غنیمتی می‌خواهند که از مدت‌ها پیش با آن‌ها قسمت شده است. این‌ها حقیقت را چیزی تصور می‌کنند که ملودی زیبایی دارد. اگر حقیقت اندکی آماری، خشک و واقعی باشد، چیزی باشد که برای کشف آن زحمت و مطالعه لازم است، در نظرشان حقیقت نیست، چیزی نیست که آن‌ها را در خلسه فرو برد. آن‌ها فقط در ظاهر حقیقت را می گویند. بیچارگی آنان این است: آن‌ها حقیقت را نمی‌دانند.
دیدگاه ها (۱)

وحوش سلطنت طلب پلیس مارو در دی ماه اینچنین کردند

🌿 آیا هر حرفی را باید باور کنیم؟بسم الله الرحمن الرحیم ﴿وَلَ...

🌱 ۵ معروف مهم برای ترویج در جامعهگاهی برای بهتر شدن جامعه، ل...

دکتر جبرائیلی دبیر کل حزب تمدن نوبن اسلامی:حمید رسایی را یکی...

کپشن مهم 🔻. نَکیر و مُنکَر؛ نخستین پرسش‌ها در تاریکی قبر…🔹دو...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :این بیان نورانی، از ام...

🟢 اندوهگین بودنِ مومن در فراق امام 🔵 این اندوه از نشانه های ...

این حقیقتِ تلخ، مثل یک لایه‌یِ پنهان زیرِ تمامِ این درگیری‌ه...

♨️ استارلینک برای افزایش برد و اثرگذاری سلاح شبکه‌های اجتماع...

⭕️ پرسش: چرا قرآن فقط از پیامبران و اقوامی که در غرب‌آسیا زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط