{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت دو رمان آوازه زیره آب

قسمت دو رمان آوازه زیره آب
دستشو فشار دادم..اونم دستشو کشید! ی نگا ب کیانوش کردم داشت با رفیقش حرف میزد بعدم ول کردم اومدم سره میزم نشستم...موقع شام یه قاشق خوردم اونم از گلوم پایین نرفت...
...ساعت 3 شب بود تو تختم داشتم دیوونه میشدم!!خوابم نمیبرد کلافه ترین حسه ممکن رو داشتم بلند شدم و سرمو بین دستام فشار دادم فایده نداشت بلند شدم رفتم تو حیاط رو پله ها نشستم به آسمون نگاه کردم الان عشقم تو بغله داداشمه.. الان بیدارن یا خواب؟ کاش خواب باشن نمیتونم تحمل کنم ک بیدار باشن و بخوان...حتی نمیتونم ب زبون بیارم امشب بینشون چه خبره..همونجا رو پله زانوهامو جمع کردم تو خودمو و پیشونیمو گذاشتم و زانو هامو اشکام بی صدا افتادن رو شلواره خاکستریم و اونو سیاه کردن بازم سرمو بلند کردم ب ماه نگاه کردم من همیشه ماه رو شبیه یه چهره ی غمگین میدیدم ولی دلیلشو نمیدونستم اما حالا احساس کردم ماه داره با من همدردی میکنه شروع کردم تو دلم باهاش حرف زدن
-ماه... واسه من ناراحتی؟ میتونی ببینی الان داره چیکار میکنه؟ الان لباس تنش نیست مگه نه؟ یادته اون روز عصرو که بهم گفت دیه منو نمیخواد چون شب ی پسره که دندون پزشکه داره میاد خواستگاریش؟ یادته وقتی فهمیدم اون پسره داداشمه تو حموم حتی کاغذه دوره تیغ رو هم باز کردم ولی اونقدر بزدل بودم ک حتی نتونستم تیغ روی دستم بزارم؟ یادته؟ میبینی مشتام چقدر کبوده؟ قلبم از مشتام کبود تره! من که اونو واقعن دوستش داشتم! کیانوش هنوزم بهم میگه داداشی! من چیکار باید کنم؟ کاش همون شب میگفتم کیانوش این دختره که اومدیم واست خاستگاریش این دوس دختره منه! من عاشقه این دخترم! الان داره تنه عشقمو لمس میکنه! من اینو چه جوری تحمل کنم؟ماه.؟
خورشید داشت بالا میومد بلند شدم برم تو اتاق ک پام گیر کرد ب گلدونه شمعدونی و افتاد و شکست..خواستم جعمش کنم ک بابا و مامانم اومدن بیرون
-وای ببخشید بیدارتون کردم رفته بودم دسشویی داشتم بر میگشتم اینجور شد
-باشه اشکال نداره فک کردیم دزدی چیزیه!!
مامانمم گف
-ولش کو پسرم بیا تو سرده سرما میخوری!
رفتم داخلو تو تختم پلاس شدم.. اونقدر ب کارای درنا فک کردم ک نفهمیدم کی خوابم برد صبح با صدای مامانم بیدار شدم
-کیـــــــــــــــــاااااا!
-هوم؟
-پاشو.. پاشو پسرم ساعت یکه... لنگه ظهره!!
-خو...
دیدگاه ها (۱)

فیک تهیونگ

رمان دخت من

رمان آرام باش

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

شاهزاده دوست داشتنی من

شرممده فعالیت نمیکنم این چند وقت یا ب عبارتی این چند ماه من...

گاینا از مردم تهران هستنواسه قربانیان ۱۱ سپتامبراومده بودن ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط