دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمیدانم
دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمیدانم
من این شعر غم افزا را شبی صد بار میخوانم .
چه میخواهم از این دنیای افسون کار.
قسم بر پاکی اشکم جوابم را نمیدانم.
کنون باغصه می گویم خداوندا پشیمانم
بسوی درگه هستی هزاران بار رو کردم
الهی تا بگی غمگین در این غمخانه می مانم
خدایا با تو میگویم حدیث کهنه غم را
بگو با من که سالی چند در این غمخانه مهمانم.
دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمیدانم
ولی یک روز این غم را زخود آهسته می رانم...
من این شعر غم افزا را شبی صد بار میخوانم .
چه میخواهم از این دنیای افسون کار.
قسم بر پاکی اشکم جوابم را نمیدانم.
کنون باغصه می گویم خداوندا پشیمانم
بسوی درگه هستی هزاران بار رو کردم
الهی تا بگی غمگین در این غمخانه می مانم
خدایا با تو میگویم حدیث کهنه غم را
بگو با من که سالی چند در این غمخانه مهمانم.
دلم تنگ است از این دنیا چرایش را نمیدانم
ولی یک روز این غم را زخود آهسته می رانم...
- ۱.۸k
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط