لا به لای روضه هایش از من پرسید:  میدونی اِرباً اِربا که

لا به لای روضه هایش از من پرسید:  میدونی اِرباً اِربا که می گن یعنی چی؟ گفتم: مثل گلی که پرپر کنند و بپاشند اطراف؟!
گفت: نه! توی #شرهانی وقتی بدن یه شهید هفده هجده  ساله رو جدا جدا توی شعاع دویست متری پیدا می کردیم، فهمیدم ارباً اربا یعنی چی دست و پا و جمجمه و اعضا هر کدوم یه طرف بود...

برگرفته از کتاب عمار حلب
#شهید_مدافع_حرم
#محمدحسین_محمدخانی

#شهدا_همیشه_نگاهی
دیدگاه ها (۲)

فصل پنچم:-ایلیا، دیوونه چرا میری جاده اصلی؟همینطور هم با صدا...

#کاشکی_میشد_دوباره_به_زمین_برگردم. #Part 1هوای دم‌کرده‌ی تاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط