.

.
در آن لحظات، پرده اشکی جلوی چشم‌هایش را گرفته بود و دردی ناشناخته آزارش می‌داد. چرا که تا به آن روز مگی هرگز صاحب چیزی نشده بود که به خاطر از دست دادنش اندوهگین شود.
.
کتاب: پرنده‌ی خارزار
نویسنده: کالین مکالو
مترجم: مهدی غبرایی
نشر: نیلوفر
.
برای آشنایی بیش‌تر با کتاب «پرنده‌ی خارزار» و نویسنده‌ی آن به کانال تلگرام‌مون سر بزنید.
لینک در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبی
دیدگاه ها (۵)

.چیزهایی هست که از دست‌رفتنشان را هیچ چیزی در دنیا نمی‌تواند...

.«پاییز فصل آخر سال است» برش‌هایی از زندگی سه دختر جوان در آ...

.وقتی ناخواسته به یک زندگی کاملا جدید رانده می شوی - یا بهتر...

.مادام بواری سه بار عاشق می‌شود ولی در همه عشق‌های خود با مر...

.لنی، می‌دونی چیه؟ بگذار برایت بگویم. از گاری کوپر دیگه خبری...

.باید از اول شروع کنی. همه همین را می‌گویند. اما زندگی که شط...

.نمی تونم برات بگم وقتی فهمیدم دوستش دارم چه قدر تعجب کردم ....

.مردم به طور کلی یا صد‌در‌صد مطمئن‌اند یا صد‌در‌صد بی‌تفاوت....

.دوباتن احتمال عاشق شدن در نگاه اول را آن هم در یکی از خطوط ...

.« یاد مادرم افتادم که وقتی لپ‌هایش از نوشیدن گل می‌افتاد نص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط