{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی تو

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی تو
کفر چشمت را که دیدم دین و ایمانم شدی تو

از دعای مادرم بود آمدی در سرنوشتم ...
من کویری بودم عمری تا که بارانم شدی تو

سالها در انزوایم کرده بودم خو به غربت...
در هجوم بی کسی ها ساده مهمانم شدی تو

بستگی دارد به چشمت تازگی ها حال و روزم‌...
با همان چشمانِ غمگین، درد و درمانم شدی تو

گشته مضمونِ غزل ها خنده های دلفریبت
بین مصرع های شعرم راز پنهانم شدی تو

نیست شیرین تر برایم از عذابِ دل سپردن
خواستی جان را بگیری منتها جانم شدی تو
دیدگاه ها (۱)

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

عاشقانه

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

آمدی جان را بگیری منتها جانم شدی توکفر چشمت را که دیدم دین و...

آمــدي آرامـشِ جـانم شديقبلہ گاهِ عشق و ایمانم شديآمـدي تنهـ...

آمـدی آرامـش جـانم شدیقبله گاه عشق و ایمانم شدیآمـدی تنهــا ...

آمــدی آرامـشِ جـانم شدیقبلہ گاهِ عشق و ایمانم شدیآمـدی تنهـ...

آمــدی آرامـشِ جـانم شدیقبلہ گاهِ عشق و ایمانم شدیآمـدی تنهـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط