تو را من چشم در راهم
ترا من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخِ ₍₍ تَلاجِن۱ ₎₎ سایه ها رنگِ سیاهی
وزان دِلْخَسْتِگانَتْ۲ راستْ اندوهیْ فراهم؛
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام. در آن دم که بر جا درّه ها، چون مردهْ مارانْ خفتگانند؛
در آن نوبت که بندد دستِ نیلوفر۳ به پایِ سروِ کوهیْ۴ دام
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛
ترا من چشم در راهم
که می گیرند در شاخِ ₍₍ تَلاجِن۱ ₎₎ سایه ها رنگِ سیاهی
وزان دِلْخَسْتِگانَتْ۲ راستْ اندوهیْ فراهم؛
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام. در آن دم که بر جا درّه ها، چون مردهْ مارانْ خفتگانند؛
در آن نوبت که بندد دستِ نیلوفر۳ به پایِ سروِ کوهیْ۴ دام
گَرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛
ترا من چشم در راهم
- ۱۵.۶k
- ۱۳ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط