{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاد کن جان من ، که غمگین است

شاد کن جان من ، که غمگین است
رحم کن بر دلم ، که مسکین است

روز اول که دیدمش گفتم
آنکه روزم سیه کند این است

روی بنمای ، تا نظاره کنم
کارزوی من از جهان این است

دل بیچاره را به وصل دمی
شادمان کن ، که بی‌تو غمگین است

بی‌رخت دین من همه کفر است
با رخت کفر من همه دین است

گه گهی یاد کن به دشنامم
سخن تلخ از تو شیرین است

دل به تو دادم و ندانستم
که تو را کبر و ناز چندین است

بنوازی و پس بیزاری  آخر
ای دوست این چه آیین است ؟

کینه بگذار و دلنوازی کن
که عراقی نه در خور کین است
دیدگاه ها (۷)

مرا با این بالش و این دو تا ملافه و این سه تا شکلاتروی میزت ...

کاش میشدزندگی تکرارداشت....لااقل تکرار را یکبارداشت....ساعتم...

دلتنگى اگر در حرف مى ماند شاید بى هنگام به گریه نمى افتادم. ...

هيچ جز حسرت نباشد كار من بخت بد بيگانه اي شد يار من بي گنه ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط