{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکن

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکن
پیشِ چشمم از رقیبم دلبری دیگر نکن

مُهره ی ماری که داری کارِ خود را می کند
با نگاهت... خنده ات... افسونگری دیگر نکن

آن قدرها که گمانت بود مؤمن نیستم
موی خود را پای بند روسری دیگر نکن

با برادر گفتنت آتش به جانم می زنی
جان من لطفا برایم خواهری دیگر نکن

هر کسی آمد به من زخمی زده حتی تو هم
زخم هایم را به من یادآوری دیگر نکن

زلزله با بم نکرد آن چه تو با من کرده ای
آنچه با من کرده ای با دیگری دیگر نکن
#سید_علیرضا_جعفری
#شعر #بدون_مخاطب
دیدگاه ها (۸)

زیبای کوچک فریبکار

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکنپیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر ن...

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکنپیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر ن...

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکنپیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر ن...

می روی اما نگاه سرسری دیگر نکنپیش چشمم از رقیبم دلبری دیگر ن...

میروی اما نگاهِ سَر سَری دیگر نکن/پیشِ چشمم از رقیبم دلبری د...

زخمی که غریبه بزند، فقط زخم است. دردش را می کشی و کم کم فرام...

تماشای تو وقت دلبری سخت است باور کنتو را دیدن به چشم خواهری ...

تماشای تو وقت دلبری سخت است باور کنتو را دیدن به چشم خواهری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط