٠·˙

٠·˙
از راه دور آمده بود مدینه فقط برای دیدن امام، از خراسان!
همینکه رسید، پاچه‌هایش را بالا زد، راه طولانی بود، پاهایش زخم شده بود، پوست انداخته بود.
عرض كرد: "و الله" فقط محبت شما این كار را با من كرد!
امام باقر «ع» رو كرد و فرمود: فلانی! "والله" اگر سنگی ما خاندان را دوست بدارد، روز قیامت با ما محشور می شود!
♡
دیدگاه ها (۴)

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

شب اول قبر به فریادت برسه بنویس یاحسین(به یاد آور) روزی را ک...

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

✨﷽✨✅ثمره و نتیجه عشق ورزیراوی گوید : نزد امام باقر (ع) بودم ...

.بنا برآموزه های حضرات ائمه ی هُدی علیهم السلام این مطلب عین...

✅محبت محور دیانت است ...

🌷زندگینامه امام محمدباقر(ع) ادامه...🌷

🌿🌹زندگینامه امام محمد باقرالعلوم(ع) بخش سوم...🌿🌹

شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام تسلیت بادباز کن بر روی من آ...

زندگینامه امام محمد باقر علیه السلام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط