{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم

ما چو قدر وصلت، ای جان و جهان، نشناختیم
لاجرم در بوتهٔ هجران تو بگداختیم
ما که از سوز دل و درد جدایی سوختیم
سوز دل را مرهم از مژگان دیده ساختیم
بس که ما خون جگر خوردیم از دست غمت
جان ما خون گشت و دل در موج خون انداختیم
در سماع دردمندان حاضر آ، یارا، دمی
بشنو این سازی که ما از خون دل بنواختیم
عمری اندر جست و جویت دست و پایی می زدیم
عمر ما، افسوس، بگذشت و تو را نشناختیم
زان چنین ماندیم اندر شش در هجرت، که ما
بر بساط راستی نزد وفا کژ باختیم
چون عراقی با غمت دیدیم خوش، ما هم چو او
از طرب فارغ شدیم و با غمت پرداختیم ...
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه

عاشقانه

💎وای از آن روزی که ما دل را به دنیا باختیمخانه مان را روی تا...

وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیا" باختیمخانه مان را، ر...

وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیـــا" باختیمخانـــه مان...

وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیا" باختیمخانه مان را، ر...

وای از آن روزی که ما، "دل" را به "دنیـــا" باختیمخانـــه مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط