سناریو بلولاک (قفل آبی)

خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از بلولاک (قفل آبی)★

کاراکترها:«ســـــــــــائــــــــــه ایـــــــــــتــــــــــــوشـــــــــــی.»

ــــــــــــــــــ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ـــــــــــــــــ


ـــــــــــــاگر ا.ت ازش بخواد که فوتبال رو بهش یاد بدهـــــــــــــ

ا.ت یه روز با کلی استرس رفت جلوی سائه و گفت: «سائه… می‌تونی بهم فوتبال یاد بدی؟ می‌خوام بهتر بشم.»

سائه هم همون‌طور خونسرد و سرد نگاهش کرد و گفت: «من وقتمو برای هر کسی هدر نمی‌دم.»

ا.ت یه لحظه ناامید شد، ولی سائه بعدش ادامه داد: «ولی اگه واقعاً می‌خوای یاد بگیری، باید حرف گوش‌کن باشی و کم نیاری.»

از همون روز تمرین‌ها شروع شد. سائه خیلی سخت‌گیر بود، اگه ا.ت یه جا خراب می‌کرد، سریع می‌گفت:
«نه، اینجوری نه. دوباره از اول.»
«بیشتر تمرکز کن.»
«اگه قراره اینجا بمونی، باید قوی‌تر از این باشی.»

ا.ت اولش خیلی خسته می‌شد، ولی کم‌کم فهمید سائه با اون رفتار سردش، داره واقعاً بهش کمک می‌کنه.



ـــــــــــــــاگر ا.ت به سائه توی روز تولدش توپ جدید بدهـــــــــــــــ

روز تولد سائه، ا.ت با یه جعبه کوچیک اومد جلوش و گفت: «… تولدت مبارک.»

سائه جعبه رو باز کرد و وقتی توپ فوتبال جدید رو دید، یه لحظه مکث کرد.
توپ رو برداشت و با دقت نگاهش کرد. «…خوبه.»

ا.ت لبخند زد و گفت: «خوشت اومد؟»

سائه خیلی خونسرد جواب داد: «آره. حداقل چیزی گرفتی که به درد بخوره.»

بعد توپ رو کنار خودش گذاشت و ادامه داد: «تو خوب میدونی من چی دوست دارم. این یعنی حواست جمعه.»

ا.ت از اینکه سائه این‌جوری ازش تشکر کرده بود، حسابی خوشحال شد. برای سائه همین تشکر کوتاه هم یعنی خیلی زیاده.



ـــــــــــــــــــــاگر ا.ت توی تمرینات آسیب ببینهـــــــــــــــــــــ

توی تمرین، ا.ت بد فرود اومد و یهو از درد روی زمین افتاد.
صورتش جمع شد و خیلی آروم گفت: «آخ...»

همه خواستن کمکش کنن، ولی سائه سریع رفت سمتش و گفت: «حرکت نکن.»

بعد آروم پای ا.ت رو نگاه کرد و گفت: «احتمالاً پیچ‌خوردگیه. نباید زور بزنی.»

ا.ت با ناراحتی گفت: «ولی من باید تمرین کنم…»

سائه اخم کرد و جواب داد: «نه. اگه اینجوری ادامه بدی، فقط بدتر می‌شه. فوتبال با لجبازی جلو نمی‌ره.»

بعد کمکش کرد بلند بشه و مطمئن شد که بره استراحت کنه.
اون لحظه ا.ت فهمید سائه شاید سرد باشه، ولی وقتی لازم باشه، واقعاً حواسش بهش هست.

ـ پایان.


ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ




¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠✧⁠*⁠。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#انیمه #بلولاک #بلو_لاک #قفل_آبی #شیدو #شیدو_ریوسی #ایساگی #ایساگی_یویچی #باچیرا #باچیرا_مگورو #ناگی #ناگی_سیشیرو #رین #رین_ایتوشی #سائه #سائه_ایتوشی #چیگیری #چیگیری_هیوما #نوئل_نوآ #کایزر #مایکل_کایزر #سناریو #سناریو_انیمه #وانشات #وانشات_انیمه
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
دیدگاه ها (۲۰)

سناریو سائه پارت اخر

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

رز آبی پارت ۱۹

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

کائوری و سائه

𓆩 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 𓆪پارت اول | «دخترِ انسانی»ا/ت از همون لحظه‌...

تکپارتی از جین...«دوستان بعضی اوقات ممکنه وسط فیک طولانی تک ...

چند پارتیـــــــــ🩷🍼ـــــــــوقتی میخوای خبر بارداریتو بهش ب...

ریاکشن پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط