{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلِ  دیوانه دیشب عالمی داشت

دلِ  دیوانه دیشب عالمی داشت
جدا زان چشم غمگینت غمی داشت
شبی بود و شرابی بود و حالی
به داغ سینه سوزت  مرهمی داشت
حریمی بود  و ساغر ، پُر میِ ناب
در آن خاموشی شب ، محرمی داشت
چنان شد بی خبر از عالم جان
کزین عمر گران ، گویی دمی داشت
نبودش شکوه از بی هم زبانی
خدا را شکر ، دیشب همدمی داشت
صفای این غم دیرین بنازم
که با دل رشته های محکمی داشت
سحر چشم افشین چون غنچه ی گل
هنوز از شبنم اشکی ، نَمی داشت!
دیدگاه ها (۱۱)

همچو آتش آمد و سوزاند و رفت با غباری شیشه را پوشاند و رف...

چه بارانها که خواهد خورد بر بام اتاق من...چه طوفانها که خواه...

اى جان و دل هر دو جهانم ؛ نفسم تواى وعده ى هر صبح و اذانم ؛...

آه! یک عالمه حرف است که باید بزنمولی انگار زبانم شده پامال د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط