{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلِ  دیوانه دیشب عالمی داشت

دلِ  دیوانه دیشب عالمی داشت
جدا زان چشم غمگینت غمی داشت
شبی بود و شرابی بود و حالی
به داغ سینه سوزت  مرهمی داشت
حریمی بود  و ساغر ، پُر میِ ناب
در آن خاموشی شب ، محرمی داشت
چنان شد بی خبر از عالم جان
کزین عمر گران ، گویی دمی داشت
نبودش شکوه از بی هم زبانی
خدا را شکر ، دیشب همدمی داشت
صفای این غم دیرین بنازم
که با دل رشته های محکمی داشت
سحر چشم افشین چون غنچه ی گل
هنوز از شبنم اشکی ، نَمی داشت!
دیدگاه ها (۱۱)

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شودلب غنچه بی تو به خنده وا نمی...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

بیا که با تو قامت عشق تا نمی شود لب غنچه بی تو به خنده وا نم...

پاییزسرد و بی رحم نیستفقطجسارت زمستـان را نداردذره ذره زرد  ...

یڪ روز یڪ نفر می‌آیدو جای تمامِ زخم‌هایت رابا شعر عوض می‌ڪند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط