حسن صدیق
آقای "حسن صدیق" متخلص به "ریوار" شاعر لرستانی، زادهی یکم تیر ماه ۱۳۵۷ خورشیدی، در روستای درویشآباد الشتر است.
▪نمونهی شعر فارسی:
(۱)
[الهه]
دلم همرنگِ دنياته الهه
بدون؛ محتاجِ حرفاته الهه
دلم يه كودكِ بیهمزبونه
كه شب محتاجِ لالاته الهه
چه خوشبو كردهای باغِ دِلَم رو
ببين؛ دل مرغِ شيداته الهه
نمیشه باورِت حرفِ دلم رو
كه هر جوری بگی پاته الهه
قمارِ زندگی رو به دلِت باخت
دِلَم ماتِ نگاهاته الهه
قسم بر پرچمِ زلف و به جانت
گناهم پای چشماته الهه.
(۲)
[بغض يلدا]
به جرم زندگی زندانیام كرد
زِ شور شعر تَر بارانیام كرد
چوبيد مانده در صحرايی از تب
اسير باوری طوفانیام كرد
عطش باريد و باغ شعر من زرد
صدای داوری عصيانیام كرد
چو جغد شوم شبها بازیام داد
امير كلبهی ويرانیام كرد
ببين آهی كه دامنگيرِ دل شد
وَ غرق خاطری بورانیام كرد
نشسته در سكوتم بغض يلدا
اسير روزهای هجرانیام كرد
دريغا در حضور سبزی از عشق
بلور اشك غم ارزانیام كرد.
(۳)
[بهانه]
دلم برای زندگی تو را بهانه كرده است
در این هوای عاشقی تو را نشانه كرده است
تواز كدام آيهای، تلاوتت چه مشكل است
كه مرغ دل در اين قفس ترا ترانه كرده است
شب است و از نگاه تو دلم ستاره چيده است
به باغ شعر من تو را، خدا روانه كرده است
تو ای نيازِ شعر من در اين غروب بیكسی
بگو چرا كه جغد شب به سينه لانه كرده است
اگر چه دلشكستهام ولی به حرمت دلت
دلم برای زندگی تو را بهانه كرده است.
(۴)
تب داغ غمت واگیر دارد
به پایم زندگی زنجیر دارد
دلم منهای مهرِ دیدهی دوست
هوایی سرد و بس دلگیر دارد.
(۵)
به زندان غمت فریاد من بود
گلو خسته از این بیداد من بود
به دل مانده سوالی ای نگارم
مگر روز جفا میلاد من بود.
(۶)
کهنه غمها را زِ دل وا کردهام
روی این دل را به دریا کردهام
میهراسم در خودم جا ماندهام
زندگی را با تو معنا کردهام.
(۷)
[بازيچهی مهتاب]
غرورم از نگاهت آب میشد
و دنيا غرق نوری ناب میشد
به هنگام طلوعت در نگاهم
دلم بازيچهی مهتاب میشد.
(۸)
[عالم احساس]
برايم عالمی احساس هستی
و نوری بر تن الماس هستی
تو عطری بر تن فصل بهاری
گٌل مريم نباشی ياس هستی.
(۹)
[پرستار دل]
به عشقم لحظهای ايمان بياور
به نام شعر تـَر باران بياور
براي زخم قلب خسته از غم
پرستار دلم درمان بياور.
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
▪نمونهی شعر فارسی:
(۱)
[الهه]
دلم همرنگِ دنياته الهه
بدون؛ محتاجِ حرفاته الهه
دلم يه كودكِ بیهمزبونه
كه شب محتاجِ لالاته الهه
چه خوشبو كردهای باغِ دِلَم رو
ببين؛ دل مرغِ شيداته الهه
نمیشه باورِت حرفِ دلم رو
كه هر جوری بگی پاته الهه
قمارِ زندگی رو به دلِت باخت
دِلَم ماتِ نگاهاته الهه
قسم بر پرچمِ زلف و به جانت
گناهم پای چشماته الهه.
(۲)
[بغض يلدا]
به جرم زندگی زندانیام كرد
زِ شور شعر تَر بارانیام كرد
چوبيد مانده در صحرايی از تب
اسير باوری طوفانیام كرد
عطش باريد و باغ شعر من زرد
صدای داوری عصيانیام كرد
چو جغد شوم شبها بازیام داد
امير كلبهی ويرانیام كرد
ببين آهی كه دامنگيرِ دل شد
وَ غرق خاطری بورانیام كرد
نشسته در سكوتم بغض يلدا
اسير روزهای هجرانیام كرد
دريغا در حضور سبزی از عشق
بلور اشك غم ارزانیام كرد.
(۳)
[بهانه]
دلم برای زندگی تو را بهانه كرده است
در این هوای عاشقی تو را نشانه كرده است
تواز كدام آيهای، تلاوتت چه مشكل است
كه مرغ دل در اين قفس ترا ترانه كرده است
شب است و از نگاه تو دلم ستاره چيده است
به باغ شعر من تو را، خدا روانه كرده است
تو ای نيازِ شعر من در اين غروب بیكسی
بگو چرا كه جغد شب به سينه لانه كرده است
اگر چه دلشكستهام ولی به حرمت دلت
دلم برای زندگی تو را بهانه كرده است.
(۴)
تب داغ غمت واگیر دارد
به پایم زندگی زنجیر دارد
دلم منهای مهرِ دیدهی دوست
هوایی سرد و بس دلگیر دارد.
(۵)
به زندان غمت فریاد من بود
گلو خسته از این بیداد من بود
به دل مانده سوالی ای نگارم
مگر روز جفا میلاد من بود.
(۶)
کهنه غمها را زِ دل وا کردهام
روی این دل را به دریا کردهام
میهراسم در خودم جا ماندهام
زندگی را با تو معنا کردهام.
(۷)
[بازيچهی مهتاب]
غرورم از نگاهت آب میشد
و دنيا غرق نوری ناب میشد
به هنگام طلوعت در نگاهم
دلم بازيچهی مهتاب میشد.
(۸)
[عالم احساس]
برايم عالمی احساس هستی
و نوری بر تن الماس هستی
تو عطری بر تن فصل بهاری
گٌل مريم نباشی ياس هستی.
(۹)
[پرستار دل]
به عشقم لحظهای ايمان بياور
به نام شعر تـَر باران بياور
براي زخم قلب خسته از غم
پرستار دلم درمان بياور.
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
- ۵.۷k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط