《 برای مادرم 》

《 برای مادرم 》

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفت

تا که برگردم شنیدم ،از غمم  نالیدو رفت


دیده بودم خواب مادر را  شب میلاد من

لحظه ای آمد کنارم،صورتم بوسیدو رفت


مادرم دو بهار است، ازکنارم رفته است

مثل مامور از بهشت،آمد مرا زایید و رفت



قوم وخویشانم مکرر، این خبر را میدهند

مادرت درخواب ما،حال توراپرسیدورفت



من به قربانت ،که هرجا رفته ای یاد منی

یادتو هرنیمه شب،روی مرا پوشیدورفت


 شعر زیبایی به عشقش گفته بودم که ندید

آمد او  اما شبی بر شعر من  بالید و رفت


مادرم رفته ولی،در خاطراتم  مانده است

یاد او ،آمد دوباره ، بمن خندیدو رفت ...
دیدگاه ها (۷)

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

#م_مثل_مادر#شعری_برای_مادران_آسمانی...کاسه آبی را به پشتم،ما...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

کاسه آبی را به پشتم،مادرم پاشیدو رفتتا که برگردم شنیدم ،از غ...

https://www.instagram.com/p/BgAyjL4BkbG/‍ کاسه آبی را به پشت...

قدر داشته هاتون بدونید خیلی زود دیر میشه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط